بخشى از شاهنامه افسانه‌ها و داستان‌هاى کهنى است که از زمان‌هاى بسيار قديم سينه‌به‌سينه از گذشتگان به آيندگان رسيده بوده، و طبعاً در بازگفتن‌ها به مرور شاخ و برگ پيدا کرده بوده است. بخشى ديگر از اين افسانه‌ها، سرگذشت نياکان ايرانيان را که مربوط به زمان‌هاى پيش از تاريخ است دربر دارد و به زمان‌هاى بسيار دورى باز مى‌گردد که نياکان ايرانيان و هنديان با هم در يک‌جا زندگى مى‌کرده‌اند. دليل اين سخن آن است که برخى از اين افسانه‌ها، در آثار بسيار کهن هندى هم ديده مى‌شود. نام شخصيت‌هائى چون جمشيد، فريدون، کاووس و کيخسرو، هم در نوشته‌هاى کهن ايرانى يعنى کتاب اوستا و هم در نوشته‌هاى کهن هندى يعنى ريگ‌ودا، آمده است. بخشى ديگر از شاهنامه روايت‌هاى تاريخى است. برخى از اين روايت‌ها بيشتر و برخى کمتر با افسانه‌ها درهم آميخته است. اما فردوسى مانند ديگر ايرانيان آن دوره و دوره‌هاى پيش و پس، در درستى آنها ترديد نداشته، چنان‌که خود مى‌گويد:


تو اين را دروغ و فسانه مدان
به يکسان روش در زمانه مدان


و پاره‌اى کارهاى خارق‌العاده را نيز گويا رمز، و به تعبير امروز ”سمبُل“ مى‌دانسته است:


از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز و معنى برد


معروف آن است که شاهنامه شصت‌هزار بيت است. خود فردوسى هم همين را گفته است و دوبار کلمهٔ ”بيوَر“ را که به معنى ده‌هزار است در شمارش بيت‌هاى شاهنامه به‌کار برده است:


بود بيت شش‌بار بيور هزار
سخن‌هاى شايستهٔ غمگسار
بدو ماندم اين نامه را يادگار
به شش بيور ابياتش آمد شمار(۱)


(۱). شعرهائى که در اين مبحث آمده، از کتاب ”فردوسى و شاهنامهٔ او“ به اهتمام يغمائى نقل شده است.


با اين همه يقين است که عدد شصت‌هزار با مسامحه و مبالغه گفته شده، چنان‌که نُلدکه خاورشناس آلمانى نشان داده از چهل نسخهٔ خطى شاهنامه، که او شمارهٔ ابيات آنها را معلوم کرده، اغلب آنها ميان چهل‌وهشت هزار تا پنجاه‌ودو هزار بيت دارد. چند نسخهٔ قريب پنجاه‌وپنج هزار، دو نسخه نزديک به شصت‌ هزار و يک نسخه بيش از شصت و يک هزار بيت دارد، ولى اين نسخه‌ها که عدهٔ ابيات آنها زيادتر است اشعار الحاقى بسيارى دارند، و يقين است که اين شعرهاى الحاقى از فردوسى نيست. ( فردوسى و شاهنامهٔ او، ص ۲۵۹.)


در داستان رستم و سهراب نسخهٔ اساس ما نسخهٔ مصحّح دانشمند و پژوهندهٔ تيزبين و پُرمايهٔ شادروان استاد مجتبى مينوى است. نسخهٔ مزبور، نخستين بخشى بود از شاهنامه که بنياد شاهنامه انتشار دادو يکى از جنجالى‌ترين کارهائى است که دربارهٔ شاهنامه انجام گرفته. پس از انتشار اين نسخه مقاله‌هاى متعددي، که از آن جمله مى‌توان به مقاله‌هاى پُرارزش پرويز ناتل خانلري، محمدعلى اسلامى ندوشن، فتح‌الله مجتبائى و جلال خالقى مطلق اشاره کرد (نک کتاب‌نامه)، در نقد و بررسى آن در مجلات انتشار يافت و نيز مباحثاتى در جلسه‌هاى کنگره‌هاى ايران‌شناسى انجام گرفت. چه کار مينوى و چه مقالات مزبور مى‌توانند از الگوهائى به‌شمار مى‌روند که زمينهٔ شاهنامه‌شناسى را در آينده طراحى مى‌کنند، و به‌راستى بايد گفت که تصحيحات مينوى در مواردى نمونهٔ دقت کامل در تصحيح انتقادى يک متن کهن و بيانگر هوشيارى و نکته‌يابى آن پژوهندهٔ فقيد است. از براى نمونه مى‌توان بيت‌هاى زير را مثال آورد:


به بازى بگويند همسال من به ابر اندر آمد چنين يال من


اين بيت، در همهٔ نسخه‌ها چنين است که معنى درستى ندارد. مينوى با خواندن ”بگويند“ به‌صورت ”به کوى‌اند“ اصالت گفتار فردوسى را آشکار ساخته و ابهام را برطرف کرده، به بيت معنى و اعتبار بخشيده است.


و نيز بيت ۱۴۲:


سخن بين درازى چه بايد کشيد
هِزَبر نر آمد ز گوهر پديد


که مصراع دوم آن در نسخه‌ها به‌صورت‌هاى گوناگون آمده، از جمله:


هنر برتر آمد ز گوهر پديد
هنر برتر از گوهر آمد پديد
هنر برتر از گوهر ناپديد