از روزگار کودکى فردوسى چيزى نمى‌دانيم. نظامى عروضى، نويسنده‌اى که حدود يک قرن‌و‌نيم بعد از فردوسى مى‌زيسته، او را از دهقانان طوس قلمداد کرده است. (نظامى عروضى: چهارمقاله، به اهتمام قزوينى، ص ۴۷.) از گفتهٔ همين نظامى و از راه آگاهى‌هائى که از احوال دهقانان آن روزگار داريم و نيز از اشاره‌هائى که در شعر خودِ فردوسى هست، مى‌توانيم دورنمائى از زندگى او به‌دست آوريم.


نخست ببينيم در آن روزگاران به چه کسانى دهقان مى‌گفته‌اند؟ واژهٔ ”دهقان“ تاريخچهٔ پيچيده‌اى دارد و نه تنها در طول قرن‌ها، بلکه در همان روزگار فردوسى نيز به معنى‌هاى گوناگونى اطلاق مى‌شده است. در روزگار پيش از اسلام، رئيس طبقهٔ کشاورزان را ”دهقان“ مى‌گفته‌اند. ولى در دوران اسلامى به بزرگان ايران دهقان گفته‌اند. ( بهار محمدتقلى (ملک‌الشعراء): تاريخ سيستان، ص ۸۱، حاشيهٔ ۵.) گاهى پادشاه يک ناحيهٔ کوچک هم دهقان ناميده مى‌شده است. در روزگار فردوسى بيشتر اعيان و اشراف خراسان را دهقانان تشکيل مى‌داده‌اند. اغلب اينان داراى چند يا يک روستا يا لااقل داراى زمين و آب کشاورزى بوده‌اند. فردوسى جائى واژهٔ دهقان را به معنى کسى که برتر از کشاورز است و جائى ديگر به معنى کسى که به ‌دست خود کشت مى‌کند به‌کار برده است(۱). در بعضى از مآخذ نوشته‌اند: دهقانان با جامه‌هاى خود از مردم عادى ممتاز بودند؛ کمربند زرين بر ميان مى‌بستند و در قلعه‌ها زندگى مى‌کردند(۲).


(۱). ديده شود شاهنامه، چاپ مسکو، ج ۷، ص ۳۳۵ و ص ۱۷۹ و لغت‌نامهٔ دهخدا، ذيل ”دهقان“.


(۲). بلاذرى، ص ۴۱۲؛ طبرى، ج ۲، ص ۱۴۴۱ و ص ۱۵۹۲ به نقل برتلس، نک‌برتلس: ناصرخسرو و اسماعيليان، ترجمهٔ ى. آرين‌پور، ص ۲۷.


دهقانان به آداب و رسوم و سنت‌ها و داستان‌هاى باستانى ايران علاقه مى‌ورزيدند. بسيارى از سنت‌ها و داستان‌هاى کهن ايرانى را اين گروه نگهدارى کرده و به آيندگان سپرده‌اند. چنان‌که فردوسى برخى از داستان‌هاى شاهنامه را از قول دهقان نقل مى‌کند:


ز گفتار دهقان يکى داستان
بپيوندم از گفتهٔ باستان


حال مى‌توان دورنماى زندگى خانوادهٔ فردوسى را چنين ترسيم کرد: پدر فردوسى از دهقانان و داراى ثروت و رفاه بوده است. روستاى باژ از آنِ او بوده يا در آن ده زمين‌هاى کشاورزى و باغ‌ها و ستور و دام داشته است. با خانواده‌ٔ خود در قلعه‌اى در نزديکى ده يا در خانه‌اى که از خانه‌هاى روستائى ممتاز بوده، زندگى مى‌کرده است. به تربيت فرزند علاقه داشته، او را به مکتب فرستاده، يا براى او معلم به خانه آورده بوده است. چنين برمى‌آيد که فردوسى مدتى از روزگار کودکى و جوانى را در تحصيل دانش گذرانده بوده؛ چه، علاوه بر تاريخ و ادب فارسي، از ادبيات عرب و علوم دينى نيز آگاهى‌‌هائى داشته است. گذشته از اين، چنان‌که رسم آن روزگاران بوده، سوارى و تيراندازى و شايد برخى از فنون جنگاورى را نيز مى‌دانسته است. از همان روزگار جوانى به شعرسرائى علاقه داشته، و برخى از داستان‌هاى کهن ايرانى را، شايد از راه تفنّن، به نظم مى‌کشيده است. در روزگار جوانى همسرى گزيده بوده، و چنان‌که از سرآغاز داستان بيژن و منيژه برمى‌آيد، همسر او باسواد و هنرمند بوده، چنگ مى‌نواخته و زبان پهلوى مى‌دانسته و از روى کتاب‌هاى پهلوى همين داستان بيژن و منيژه را براى فردوسى مى‌خوانده است تا او آن را به نظم درآورد. (اين استنباط مبنى بر اين فرض است که مقدمهٔ داستان بيژن و منيژه از مقولهٔ تصورات شاعرانه نيست.)


مرا گفت کز من سخن بشنوى
به شعر آر از اين دفتر پهلوى
بگفتم بيار اى بت مهر چهر
ز تو گشت طبع من آراسته
ايا مهربان سرو پيراسته
چنان چون ز تو بشنوم دربه‌در
به شعر آورم داستان سربه‌سر
به شعر آرم و هم پذيرم سپاس
ايا مهربان يار نيکى‌ شناس
بخواند آن بت مهربان داستان
ز دفتر نوشته گه باستان
به گفتار شعرم کنون گوش‌دار
خرد ياد دار و به دل هوش دار


- فرزندان:

فردوسى يک پسر و يک دختر داشته (نظامى عروضى، ص ۵۱.)، پسر او در زمان حياتِ پدر در سى‌وهفت سالگى و به هنگام شصت‌وپنج‌ سالگى او، درگذشته:


مرا سال بگذشت بر شصت‌وپنج
نه نيکو بُوَد گر بيازم به گنج
مگر بهره برگيرم از پند خويش
برانديشم از مرگ فرزند خويش
مرا بود نوبت، برفت آن جوان
ز دردش منم چون تن بى‌روان
جوان را چو شد سال بر سى‌وهفت
نه بر آرزو يافت گيتى و، رفت


از دختر او نظامى عروضى ياد کرده، خود او اشاره به دختر نکرده و شايد هم قول نظامى درست نبوده باشد.