سرو در باغ اگر هم‌چو تو موزون خیزد

ای بسا ناله که از بلبل مفتون خیزد

ساکنان سرکوی تو نباشند به هوش

کان زمینی است که از وی همه مجنون خیزد

ای اجل آن قدری صبر کن امروز که من

لذتی گیرم از آن زخم که بر جانم زد