باد بازآمد و بوی گل وریحان آورد

خنده‌ی باغ مرا گریه‌ی هجران آورد

باز گلهای نو از درد کهن یادم داد

غنچه‌ها بر جگرم زخم چو پیکان آورد

بوی آن گمشده خویش نمی‌یابم هیچ

زان چه سودم که صبا بوی گلستان آورد

تا تو از خانه برون آیی هردم چاک است

بر سرکوی تو دامان و گریانی چند