جان تشنگی از شربت عناب تو دارد

دل بستگی از سنبل پرتاب تو دارد

چون دفتر گل باز کند مرغ سحرخوان

شرح شکن طره‌ی پرتاب تو دارد

خالیست به کنج لب خون خوار ره‌ی او وای

کان داغ برای دل بریان که دارد ؟