شب ! وفتاد و غمت باز کار خواهد کرد

دو چشم تیره ستاره شمار خواهد کرد

خیال یار گذر کرد این طرف ای صبر

بیا که باز مرا بی قرار خواهد کرد

دلم به صحبت رندان همی کشد دایم

دعای پیر رابات کار خواهد کرد

گزیر نیست ز تو هر جفا که هست بکن

که بنده هر چه بود اختیار خواهد کرد

به عشق مرد شود کشته وین هنر خسرو

اگر حیات بود مرد وار خواهد کرد

ازاشتیاق تو ار رنج نیست خواهم شد

در آرزوی تو عمر هست خواهم بود

اگر نه جان عزیزی چرا دمی بی‌تو

به کام دل نفسی بر نمی‌توان آورد

هزار بوسه لبم زد زشوق بر دهنم

ازانکه نم دهان تو بر دهان آورد

بتان که دست نمودند خلق را در خون

به عهد تو همه دست اندر آستین کردند