آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش

وان شکر خنده‌ی شیرین تو از چشمه‌ی نوش

گریه می‌آیدم از دور به آواز بلند

که از آن گریه نمی‌آیدم آواز به گوش

ای به خشم از برمن رفته و تنها خفته

چشم را گوی که چندین طرف خواب بپوش

از رخت برآسمان مه شد خجل

در چمن هم بوستان افروز خویش