بیداد غم از دلم بگوید

در ماتم من فلک بموید

اشکم چو زند برآسمان موج

در خرمن ما خوشه روید

بلی کز مدد سرشک خونین

بر صفحه‌ی دیده لاله روید

بر پنج روز نیکویی چندین مناز و بد مکن

تا چشم را بر هم‌زنی بینی که پایان در رسد

عنبر چسان نسبت کنم با زلف تو کز زلف تو

بوی دل آید و ین کجا در عنبر سارا بود؟