آنکه دلم شیفته‌ی روی اوست

شیفته‌ی تر می‌کندم این چه خوست؟

دوش بگفتم که دهانیت نیست

گفت که بسیاردرین گفتگوست

به که رخ از خلق بپوشد از انک

دیده‌ی بد آفت روی نکوست

هستی من رفت وخیالش نماند

این که تو بینی نه منم بلکه اوست

گر چه بدمستی است عیب حریف

کندن ریش محتسب هنر است

جان ببردی خوش هنوز نه ای

دست بر دل نه این زمان که تراست

بر رخ زرد من بخند و بگو

خنده انگیز ز غفران که تر است