ترک عاشق کش من ترک جفا خوش باشد

به وفا کوش که از دوست وفا خوش باشد

بی تو ای گل سر گلگشت چمن نیست مرا

که تماشای گلستان شما خوش باشد

پرده برگیر ز رخ تا که دعایی بکنم

که به هنگام سحرگاه دعا خوش باشد

گر دلم ریش کند و جگرم خون سازد

چشم غارتگران ترک مرا خوش باشد

دایم از پرورش اشک من آن سرو خوش است

همه دانند که پرورده‌ی ما خوش باشد

خسروا دیده نگهدار ز دیدار رقیب

که زیان نظر از صحبت ناخوش باشد

گرنه زنجیر دل از طره‌ی خوبان کردند

زلف لیلی ز چه رو سلسله‌ی مجنون شد؟

ساربان خیمه به صحرا زدوانیم عجب است

که قیامت نشد آن روز که محمل می‌شد