ذوق خرد نجویم کز غمکشان عشقم

فضل عرب ندانم کز روستای غورم

دی باد صبح بوی تو آورد سوی من

امروز دل به سوی تو برباد داده‌ام

گفتی دل شکسته بنه بر دو زلف من

من خود شکسته وار بر این دل نهاده‌ام

بریاد قامتت چو بگیریم عجب مدار

کز گل هزار سرو سر افراز بر کشم