ای آرزوی دل شکسته

ما در تو دل شکسته بسته

بس دل که به دولت فراقت

از ننگ چات باز رشته

مجروح لبت بسی است کس دید

یک خرما را هزار هسته

سروت چو برای جان ماخاست

برخاسته و به جان نشسته

اندوه من ار نهند بر کوه

که را بینی کمر شکسته

بر خسرو غمزه‌یی تمامست

شمشیر چرا زنی دو دسته

تیرم زنی و خوشم که باری

بشناختیم بدین بهانه