در مقام بحث از شخصيت شيخ‌بهائى مخصوصاً اين حالت قابل توجه است که تا امروز ـ پس از گذشتن سه قرن و نيم ـ هنوز در بسيارى از احوال دين و دنياى طبقات مختلفه از مردم ايران اسم و اثرى از او ديده و شنيده مى‌شود. کم‌تر فرد ايرانى مى‌توان يافت که او را يک وجود ممتاز عالى داراى انواع فضايل صورى و معنوى شمارد.


از ايران گذشته، تأثير وجود اين امر در جميع اقطار عالم اسلام توسعه يافته، در اعماق نفوس هر ملت رسوخى جداگانه دارد. مطلقاً مى‌توان گفت که صيت شهرت او را احدى از مشاهير عالم اسلام حاصل نکرده باشد.


شيخ‌بهائى را از جملهٔ نوابغ ايران و بزرگان مشرق توان دانست، به‌دليل اينکه خود نکوکار زيسته و نام نيکش پس از مرگ زندهٔ جاويد مانده، هنوز ميليون‌ها نفوس نيکى و بزرگوارى او را فراموش نکرده‌اند. خود از برابر ديده‌ها رفته، اما خيالش از دل‌ها به‌در نمى‌رود.


به‌علاوه بسط و تعميم آثار وجودى شيخ‌بهائى از جملهٔ نوابغ اسلام و ايران بيشتر است: مثلاً فارابى و ابن‌سينا فقط قسمتى از داخل محيط مدرسه را تصرف ابدى نموده‌اند. شاه تعمت‌الله ولى گنج فقر و کنج خانقاه را به چنگ آورده. خيام رئيس خراباتيان آزاده و خواجه عبدالله انصارى انيس مناجاتيان افتاده است. باباطاهر عريان مالک ملک تجرد و فنا بوده، فخر رازى متکلم، نصيرالدين رياضيدان، غزالى مربى اخلاق، محقق حلى حامل فقه، مجلسى راوى حديث، احمد اردبيلى زاهد متقى محسوب مى‌شوند و هر يک مقامى معلوم دارد.


هيچ‌يک از اين افراد نوابغ در محيط نفوذ و شهرت ديگران راهى نيافته، اما شيخ‌بهائى در اندرون خانهٔ هر يک از آنان اقامتگاهى محکم و آراسته دارد: در مسجد و ميخانه، در مدرسه و خانقاه، در صومعه و خرابات، هر کجا که قدم بگذاريم نام و نشان بلند و نمايانى از شيخ به‌جا مانده. اين دستجات و عناصر مختلف و متضاد، که تودهٔ انبوه ملل اسلام عبارت از مجموع آنها است، هر يک شيخ را از آن خود مى‌شمارد، او را به صدق دل دوست مى‌دارد و به ‌وجودش در ميان دستهٔ خود افتخار و به اقوالش استدلال مى‌کند.


خلاصهٔ کلام اينکه: شيخ‌بهائى در يک چنان محيط منقلب طوفانى قرب هفتاد سال آسوده و آرام، آزاده و نيک‌نام زندگانى کرده. همچون کوه پاى بر جا از نهيب صاعقه و تندبادى خط سير و سلوک وجدان خود را از نقطهٔ کمال مطلوب منحرف نساخته، از همه احزاب و اهواء مختلفه جدا و در عين حال با همه آشنا است.


شيخ در عصر خود، وزير شاه و از ارکان دولت و مسئول حفظ حدود شرع يعنى شيخ‌الاسلام رسمى مملکت است. اما جميع طبقات ملت از رندان قلندر گرفته تا متصديان محراب و منبر جمله از وجودش مستقيماً فيض مى‌برند.


تودهٔ ملت ايران بلکه عوام شيعه مذهب جهان تا مدتى زياده بر دو قرن همگى به دستور کتاب ”جامع عباسي“ مقلد اويند. صومعه‌داران او را در اذکار هر صبح و شام خود از کتاب ”مفتاح‌الفلاح“ تکرار مى‌کنند. مجتهدين علم اصول فقه را از کتاب ”زبدةالاصول“ مى‌آموزند. اخباريين کتاب ”حبل‌المتين“ را مرجع خود مى‌دانند. اشعار عارفانه و مضامين شيرين رندانه‌اش به مناسبت هر مقام و به هر محفل سروده مى‌شود. طالبين فنون رياضي، طبيعي، فلسفه، تفسير، حديث، کلام، نحو، ادبيات، فکاهيات و غيرها، هر کسى علم و هنر مطلوب خود را از کتابى که شيخ در خصوص همان موضوع تأليف نموده فرا مى‌گيرد. شاه نيز در مصالح ملک و ملت با او مشورت مى‌نمايد.