هدايت

هدايت نامش رضا قليخان و ملقب به ”لله‌باشي“ است تاريخ صفويه را تا زمان ناصرالدين شاه نوشته و به تاريخ روضةالصفاى ميرخواند ملحق ساخته و آن را به طبع رسانيده است.


تاريخ ميرخواند در شش جلد است و انجام و انقراض شاهزادگان تيمورى را تا حدود هشتصد و هفتاد و اند هجرى نوشته است ـ و اين قسمت را لله‌باشى مرحوم با يک جلد از قسمت آخر تاريخ حبيب‌السير ـ تأليف خواندمير دخترزادهٔ ميرخواند ـ در تاريخ سلطان حسين بايقرا و ملوک قره‌‌‌‌قويونلو و آق‌قويونلو ضميمه ساخته جلد هفتم نام کرده است، و پس تاريخ صفويه را خود او تا انقراض نادر شاهيان نوشته و احوال اعيان و علما و صنعتگران آن عصر را نيز به اختصار و بدون تتبع کافى گرد آورده و جلد هشتم ناميده است و تاريخ قاجاريه را تا جلوس ظل‌السلطان على شاه جلد نهم قرار داده و از محمد شاه تا سنهٔ ۱۲۷۴ که اوايل عهد ناصرى است جلد دهم ساخته و با سعى و همتى در مدت دو سال اين ده جلد را تکميل و به طبع رسانيده است، والحق بايد بر پشت کار مشاراليه و تشويق دولت و انتظام مطبعه و خطاطان آن عصر آفرين گفت، زيرا اين کتاب از بهترين کتبى است که در آن عصر چاپ شده است، هم از حيث کمى اغلاط و هم از حيث خوبى چاپ و مرکب و سليقهٔ طابع ـ ولى متأسفانه بعضى فصول از تاريخ ميرخواند معلوم نيست سهواً يا عمداً حذف گرديده است از قبيل شرح احوال صدرالدين ربيعى فوشنجى شاعر معاصر ملک فخرالدين کرت، زيرا عنوان ”ذکر خطيب فوشنج“ در جلد چهارم، که هم ميرخواند و هم خواندمير آن را نوشته‌اند و در نسخ خطى و چاپ بمبئى موجود و از چاپ تهران افتاده است!


و نيز در همان جلد بعد از ذکر واقعهٔ حرب ملک معزالدين کرت با وجيه‌الدين مسعود سربدار قصهٔ اسارت امير فخرالدين المشتهر به ابن يمين شاعر شيرين سخن را که در آن جنگ روى داده و ديوان شعر او به غارت رفته است و قطعه‌اى که ابن يمين در اين باب گفته است و خود فصلى از شرح حال آن شاعر مى‌باشد معلوم نيست عمداً يا سهواً مانند شرح حال و داستان پر ملال صدرالدين ربيعى حذف کرده است! و اگر باز هم دقت شود شايد از اين قبيل سهوها در اين کتاب موجود باشد ـ همچنين تاريخى که خود نوشته چنان است که پرفسور براون در تاريخ ادبيات ايران مجلد اخير ـ ص: ۳ ترجمهٔ آقاى رشيد ياسمى ـ مى‌گويد: ”مطالب منقوله را بى‌رحمانه مغشوش و پيچيده ساخته“ بدبختانه از تاريخ تيموريان به بعد نمى‌توان به نوشته‌هاى مورخان و فضلاى ايران اعتماد کرد و اگر هم چنين نبوده‌اند وجود يک يا چندين موجب اين بى‌اعتبارى‌ها شده است!


سبک لله‌باشى دنبالهٔ شيوهٔ معمول يعنى نثر سادهٔ فنى متداول آن زمان است و چون به‌عجله تأليف شده است مقامى عالى ندارد و بد هم نيست ـ تأليفات ديگر لله‌باشى از قبيل مجمع‌الفصحا و رياض‌العارفين و نژادنامه و فرهنگ انجمن‌آرا و غيره همه مفيد و به طبع رسيده است، آثار مرحوم لله‌باشى بسيار و در مقدمهٔ فرهنگ انجمن آرا که آخرين تأليف آن مرحوم است ضبط گرديده به آنجا رجوع کنيد.

عبدالطيف طسوجى تبريزى

عبدالطيف طسوجى تبريزى از فضلاء عهد فتحعلى شاه و محمد شاه و اوايل عهد ناصرى است، اين شخص مردى فاضل بوده است و کتاب لغت برهان قاطع را که داراى اغلاط فراوان مى‌باشد، در سلطنت محمد شاه اصلاح کرده است و لغات بى‌اساس آن را خاصه لغات (زند و پازند) را از آن برآورده و براى ساير لغات نيز شواهدى شعرى از اساتيد به‌دست آورده آن را در اوايل امر چاپ، در مطبع سنگى طبع نمود و نام او را برهان جامع نهاد ـ اين مرد فاضل اثرى مخلد از خود نهاده است و آن ترجمهٔ الف ليلة و ليلة است که از عربى به فارسى شيرين سليس و روان برحسب امر شاهزادهٔ بهمن ميرزا که شاگرد و تلميذ اين استاد بود ترجمه کرده است، و حسن اين کتاب تنها اين نيست بل امتياز ديگرى دارد و آن اين است که شعرهاى اصل نسخهٔ عربى را به خواهش او ميرزا‌محمد‌على‌خان شمس‌الشعرا متخلص به سروش، که از شعراى بزرگ عصر اخير است به فارسى ترجمه کرده و سروده است، از اين روى اين کتاب هم از حيث نثر و هم از حيث نظم در قرون اخير بى‌قرين است ـ الف ليلة و ليلة که امروز آن را هزار و يک شب ناميد، مکرر در تبريز و طهران به چاپ سنگى به طبع رسيده و در اين سنوات کتابخانهٔ خاور با تصرفاتى آن را به طبع سربى چاپ کرده است.

ميرزا طاهر شعرى ديباچه‌نگار

ميرزا طاهر شعرى ديباچه‌نگار از منشيان آقاخان صدراعظم است. و کتاب زيباى ”گنج شايگان“ را که شرح حال شعرائى که صدراعظم را مدح گفته‌اند با اشعار ايشان ذکر کرده، و نام چهار شاهزاده و سى و نه نفر شاعر من‌جمله: قاآنى و سروش و شهاب و غيره از اساتيد و شرح حال خود مؤلف و محمدحسين راقم کتاب که جمعاً ۴۵ ترجمه باشد آورده است. اين کتاب در ۱۲۷۲ در چاپخانهٔ رضاقليخان هدايت که ذکر خوبى و پشتکار اجزاء آن را وصف کرده‌ايم به طبع رسيد، از حيث حسن عبارت و حسن انتخاب اشعار و حسن چاپ در ميان کتب چاپى فارسى در طراز اول قرار دارد و خطش هم گرچه به خطوط کلهر نمى‌رسد اما خيلکى بد نيست و با سليقه نوشته است.

ميرزا آقا خان کرمانى

اين جوان از مردم کرمان بود، در ايران نتوانست بماند به استامبول مسافرت و مهاجرت کرد و دختر ميرزا يحيى صبح ازل را گرفت. و در استامبول به سيدجمال‌الدين پيوست، مکاتيب زياد از زبان سيد در اتحاد اسلام به علماء نجف و سامره و ايران نوشته است، تاريخ ”آئينه اسکندري“ در تاريخ ايران باستان از او است و به‌واسطهٔ تحقيقات بى‌اساسى که در علم فقه‌اللغة کرده است از اعتبار افتاده است، مقالات خطابى چندى منسوب به او است يکى به‌نام ”صد خطابه“ ديگر به‌نام ”سه مکتوب“ دربارهٔ مليت ايران که بسيار مهيج نوشته است و فکر ضد عرب در ايران از او نشأت کرد، مفادش احساسى است نه علمي، از اينرو نزد عقلا و اهل علم مقدارى ندارد ـ اما قلمش بسيار قادر و توانا و گيرا و شيرين است. در ۱۷ صفر ۱۳۱۴ قمرى به امر دولت در تبريز با شيخ احمد روحى و ميزا حسن‌خان خبيرالسلطنه به‌دست محمدعلى ميرزاى وليعهد شهيد شد!

ميرزاحسن‌خان صنيع‌الدوله

ميرزاحسن‌خان صنيع‌الدوله که بعد اعتمادالسلطنه شد ـ وى پيشخدمت خاص بود و جرايد اروپا را براى شاه در سر ناهار ترجمه مى‌کرد. و رياست دارالطباعهٔ دولتى با او بود و هر سال کتابى در آن مطبعه به طبع مى‌رسيد تأليفات معروفش: مرآت‌البلدان ـ دررالتيجان فى تاريخ بنى‌اشکان ـ مطلع‌الشمس ـ المآثر و الاثار ـ تاريخ ايران ـ تاريخ فرانسه و منتظم ناصرى است و نيز روزنامهٔ ايران از يادگارهاى او است و يادداشت‌هائى شخصى دارد بسيار مفيد که در ضمن کتب اشرف‌السلطنه عيان او به کتابخانهٔ آستانه به‌عنوان وقف اهدا گرديد و حاوى مطالب تاريخى سودمندى است.

مجمع علمى نويسندگان نامهٔ دانشوران

از جمله شمس‌العلما عبدرب آبادي، ميرزا ابوالفضل ساوه‌اي، ميرزا حسن‌خان طالقاني، شيخ عبدالوهاب قزوينى مشهور به ملا آقا؛ اين عده از علما و اهل فضل عصر ناصرى بودند و پس از آنکه اعتضادالسلطنه وزير علوم خواست نامهٔ دانشوران را گرد آورد اين جمع را انتخاب فرمود و به اين کار وارد ساخت و قسمتى از اين کتاب تا حرف شين به همت آنان تنظيم يافت و به طبع رسيد ولى کتاب به اين نفاست و زيبائى ناقص ماند، جلد اول اين کتاب نيز شاهکارى است از نثر فنى که هر چند تتبع علمى بسيار در آن به‌عمل نيامده و نقل صرف است اما از حيث عبارت کم نظير مى‌باشد.