از سادات جليل القدر اصفهان بوده است و پدرانش در آن خطه به مشاغل عمده مى‌پرداخته‌اند، خود او مردى عارف و فاضل و اديب بوده است، در شعر، نشاط تخلص مى‌کرد، و در دربار فتحعلى شاه اعتبار بهم رسانيد و او را به لقب معتمدالدوله مباهى ساختند، خطى خوش داشت مخصوصاً شکسته نستعليق را پخته مى‌نوشت، هدايت گويد: ”در نثر و نظم عربى و فارسى و ترکى قادر بوده و غزل را به طرز خاصى مى‌فرموده که نهايت امتياز دارد“ (رجوع شود ـ ج ۲ مجمع‌الفصحاء ص ۵۰۹-۵۱۰). راستى غزل‌هاى نشاط در ميان متأخران بسيار مطبوع افتاد چه باقتفاى خواجه حافظ عليه‌الرحمه غزل مى‌گفت و اگر جزء اين يک غزل که مطلع آن اين است:


طاعت از دست نيايد گنهى بايد کرد در دل دوست بهر حيله رهى بايد کرد


ديگر هيچ نداشت براى بزرگى و علو و مقام شعرى او کافى بود، و حال آنکه قصايد و غزليات مطبوع و لطيف بسيار دارد و اين شعر نيز از او است:


چرا دست يازم چرا پاى کوبم مرا خواجه بى‌دست و پا مى‌پسندد


اين شعر او هم معروف ‌است که به سبک متأخران گفته است:


طفلان شهر بى‌خبرند از جنون ما يا اين جنون هنوز سزاوار سنگ نيست


اين بيت هم حالى دارد و خبر از جائى مى‌دهد:


ز ذوق بندگى اى خواجه گر شوى چو من آگه
اگر به هيچ خرندت که خويشتن بفروش


از آثار معتمدالدوله ”گنجينهٔ معتمد“ است که پس از مرگش جمع‌آورى کردند و دوبار به چاپ رسيده است منشآت او و غزلياتش در چاپ دوم جمع آمده است.


رسالهٔ ديگرى نيز از او به خط مؤلف در دست من است که بر منوال گلستان حضرت شيخ عليه‌الرحمه نوشته و نظم و نثرى در يکديگر سرشته است و در واقع يادداشت‌هائى است که کرده و در ضمن منشآت او در کتاب گنجينه ”درج خامس“ نيز درج است.


ديگر ديباچهٔ ديوان خاقان ”فتحعلى شاه“ است که آن هم رساله‌اى است و در ضمن منشآت چاپ شده است و در مقدمهٔ ديوان خاقان هم به طبع رسيده است.


سبک نشاط همان است که در ضمن شيوهٔ عبدالرزاق گفته شد، يعنى شيوه‌اى ميانهٔ وصاف و شيخ سعدى است و تازگى ندارد و در حذف افعال و آوردن فعل‌هاى وصفى مانند ميرزامهديخان است. نشاط بنا به روايت هدايت در سنهٔ ۱۲۴۴ وفات يافته است.