در عهد صفويه کتاب‌هاى بسيار زياد به زبان‌هاى مشرقى خاصه به زبان پارسى در کتابخانه‌هاى اصفهان موجود بود و کتابخانهٔ هرات و سمرقند که پيش از اين زمان به‌وسيلهٔ ازبکان به تاراج رفته بود قسمتى به هندوستان و قسمتى به ايران به فروش رسيد و آن همه يا در کتابخانهٔ اصفهان و در تصرف ملوک و امراى صفوى گرد آمد و يا در دهلى به تصرف دربار گورکانى و امراى آنجا قرار گرفت و يا در بخارا و نزد ازبکان باقى ماند.


کتب اصفهان را افاغنه به غارت بردند و فروخته شد ـ و کتب معتبر دهلى نيز به‌دست نادرشاه افتاد و بالجمله به ايران آمد، و مجموع اين کتب بعد از انقراض افاغنه و نادريه دست مردم افتاد و غالب آنها يا در شيراز به فروش رسيد يا در خراسان وقف آستانهٔ رضوى شد و قسمتى هم در دست مردم متفرق باقى ماند.


انتشار کتب مذکور در ميان خاصه در پايتخت شيراز، بلاشک در تربيت و پرورش ذوق طلبه و تتبع استادان علم و ادب بى‌تأثير نبوده است، چه يک مرتبه مى‌بينيم که در قرن دوازدهم و سيزدهم شيوهٔ نويسندگى و شاعرى تغيير کرده و نثرهائى رفيع و سنجيده و عالى و شعرهائى پخته و خوش سبک از کار بيرون مى‌آيد که هرچند قدرى ساده است طبيعى‌تر و لطيف‌تر مى‌نمايد.


در تغيير سبک شعر چنانکه نويسنده در خطابهٔ مفصل خود در سال ۱۳۱۰ اظهار داشت (۱) بايستى مبدأ و منشأ اصلى را ذوق و قريحه شمرد، چه پيش از سقوط اصفهان طليعهٔ شعر عراقى لطيف، که تقريباً از پيش سبک هندى شکست خورده روى بنا بودى نهاده بود، از شعرائى مانند ”ضياء اصفهاني“ صاحب ”مُربّع ترکيب“ کذائى و از وحشى بافقى صاحب خسرو و شيرين و مربع ترکيب معروف مشاراليه و از هاتف صاحب ترجيع‌ بند مشهور و ديگران بار ديگر شنيده شد.


(۱) . در سنهٔ ۱۳۱۰ نويسنده در اين باب فصلى مشبع در انجمن ادبى سخنرانى کرد که سه ماه طول کشيد و ماحصل آن را در زير نام (بازگشت ادبي) مجلهٔ ارمغان سال ۱۳۱۰-۱۳۱۱ منتشر نمود و مؤلفان تاريخ ادبى خلاصهٔ آن را بدون ذکر نام حقير در کتب خود شکسته بسته درج نمودند.


عبدالرزاق بيک دنبلى در تذکره و رسالهٔ خود که شرح آن خواهد چنين گويد:


مشتاق ـ از طبقات عالى درجات اصفهان، خلقش نيکو و نظمش روان بوده است، حاجى لطفعلى بيک آذر شاگرد او بود، او را بلبل هزاردستان مى‌گفتند: چون بساط چمن نظم از اقدام خيالات خام شوکت و صايب و وحيد و مايشابه به هم و از استعارات بارده و تمثيلات خنک، لگدکوب شده و يکبارگى از طراوت و رونق افتاد، مشتاق به تماشاى گلزار نظم آمده طومار سخن سراى آن جمع را چون غنچه به هم پيچيد و بساط نظمى که خود در آن (صاحب) سليقه بود و آن روش ضميرى و نظيرى است بگسترانيد؛ بر سر شاخسار سخن نواها ساخت و نغمه‌ها پرداخت: عندليبان خوش نواى عصر او را مقتضى آمدند، اشعار رنگينش زينت نغمات مطربان باربد نواى آن زمان شد و ترنمات شيرينش نقل محفل ظرفاى مجلس‌آرا، در شهور سنهٔ ۱۱۶۵ که پنج سال بعد از قتل پادشاه بود وفات يافت. الى آخر..... (نقل از صفحهٔ ۴۰ حدايق‌الجنان عبدالرزاق دنبلى)


آذر در آتشکده نيز اشارات بل تصريحاتى در اين باب دارد که معلوم مى‌دارد که ظرفا و موزونان اصفهان و فارس در قرن ۱۲ هجرى از سبک هندى چگونه معرض بوده‌اند و نيز از اشعار آن قوم رجوع با طريقه و شيوهٔ قديم يعنى سبک عراقى به خوبى هويدا است، و نبايد پنداشت که پيش از اين در زمان صفويه کسى از ادبا به فکر رجوع با شيوهٔ قديم نيافتاده است، زيرا نصرى آبادى در تذکرهٔ خود از شعرائى نام مى‌برد که در آن عهد به شيوهٔ متقدمان شعر مى‌گفته‌اند و ما خود حکيم شفائى را مى‌شناسيم که کتابى به تقليد حديةالحقيقهٔ سنائى گفته است، اما طباع در آن روزگار به شيوهٔ تازه که شيوهٔ صايب و عرفى و کليم باشد راغب‌تر بوده است، بنابراين آن شيوه در آن زمان رواج گرفته ولى عاقبت به حکم اَلْعَوْدُ اَحمَدٌ به شيوهٔ اصلى بازگشته است.


اما در اصلاح نثر بايد معتقد بنشر کتب مذکور و تتبع طلاب شد، و نيز نبايد از فراغبال سى سالهٔ عصر کريمخان زند ۱۱۶۳-۱۱۹۳ غافل گرديد، زيرا در اين مدت که شيراز يکپارچه عيش و رامش شده و مردم خاصه اهل فضل و ذوق در مهد آزادى افکار و استراحت و استخلاص از چنگال آخوندهاى متعصب و سطوت قهرمانان بى‌رحم در نهايت خوشى آرميده بودند، کار درس و بحث و مطالعهٔ و تتبع بالا گرفت و مقام ادبيات که مولود آزادى و فراغبال و ثروت است در شيراز ارتقاع پذيرفت، طفلى آذربايجانى در اين گاهوارهٔ فراغت تربيت يافت که هرچه داشت از شيراز داشت و مهم‌ترين نمونهٔ ذوق آن عصر از او به يادگار ماند، و اين شخص عبدالرزاق دنبلى است.