از اواخر فتحعلى شاه رفت و آمد و ارتباط بين ايرانيان و فرنگان قوت گرفت، جمعى به فرنگ رفتند و با ارمغان‌هاى تازه از نوباوهٔ تمدن جديد بازگشتند ـ چاپخانه در تبريز و طهران داير گرديد، کتب علمى و ادبى از پارسى و عربى چاپ شد، روزنامه‌نويسى هم از ابتداى دولت ناصرى آغاز گرديد و باب ساده‌نويسى و ساده‌گوئى باز شد. در اين قرن که از اواخر سيزدهم آغاز مى‌شود زد و خوردى شديد ولى بى‌سر و صدا بين دو دستهٔ قديم و جديد شروع گرديد، هواداران قديم با آمدن اميرکبير بر روى کار يکباره پس نشستند، زيرا پيش از اميرکبير سلف بزرگوار او قائم‌مقام و شاهزادگان پسران عباس ميرزا مخصوصاً فرهاد ميرزا و عليقلى ميزا تربيب شدهٔ جديد بودند، قائم‌مقام در نثر و نظم متجدد بود. اما بناو پايهٔ اساسى قديم را حفظ مى‌کرد و افکار نو و ظرافت‌کارى‌هاى تازه را نيز نشان مى‌داد، ولى پس از آمدن اميرکبير يکباره حزب قديم با ريش و کلاه دراز و شال کمر و قباى سه چاک و کفش صاغرى و موازنه و سجع و مراعات‌النظير و کثرت مترادفات عربى و فارسى و انبوه شواهد و استدلالات همه رو به قهقرا نهادند ـ ريش‌تراشى و سردارى و کلاه کوتاه و زلف يکدست و کفش ارسى و نثر ساده و مراسلات مختصر و زبان فرانسه و کتاب چاپى و روزنامه و عکاسى و خط نستعليق خوانا و جمع و خرج مملکتى مطابق کتابچه و دستورالعمل و سرباز نظام و مدرسهٔ دارالفنون و قراولخانه در محلات و غيره روى به اعتلا و ارتقاء نهاد.


در اين عصر مانند همهٔ اعصار پيشين، نثر دو راه را مى‌پيمود اول نثر ادبى و فنى که با تقليد قائم‌مقام در کار بود و يا به نثر قبل از مغول و بيهقى و جرفادقانى و لااقل ميرخواند و ديگر مورخان نظر داشتند و بدان اشاره شد ـ دوم نثر ساده و موجز که اينک درصدد آنيم.


بعد از مرگ قائم‌مقام در زمان حاجى ميرزا آقاسى و اميرکبير مراسلات و فرامين دربارى يکباره سست و کم‌مايه و مغلوط مى‌شود و حذف افعال پياپى و استعمال افعال به صيغهٔ وصفى حذف روابط خبرى و ساير رکاکت‌هاى لفظى رواج مى‌گيرد ـ بعد از اميرکبير در عهد ناصرالدين شاه بار ديگر توجهى به مراسلات دربارى و ادبيات معطوف مى‌شود و آبى به روى کار باز مى‌آيد، ليکن در اين اوان تقليد از سبک ساده‌نويسى فرنگ قوت يافته و يکباره سبک و طريقه تغيير مى‌کند.


در اواسط پادشاهى ناصرالدين شاه سر و صداها از داخل و خارج مبتنى بر لزوم قانون و شور در امور و تقسيم مسئوليت‌ها و انتظام ماليات‌ها شروع گرديد ـ در اين عهد چندين نويسنده در داخل و خارج ايران به نوشتن آستين بر زدند ـ آتشى از افکار سيدجمال‌الدين‌ اسدآبادى در قلوب گرفت، فتنهٔ باب و کشتارى که از آنها شد نيز مردم را به تفکر واداشت، در قفقاز نيز افرادى از ايرانيان پيدا شدند مانند ميرزافتحعلى آخوندزاده و طالبوف و حاج‌‌زين‌العابدين مراغه که نگران اوضاع ايران بودند و خود به اصول تمدن جديد آشنا و مايل به آشنائى ديگران، مقاله و تياترنويسى و کاغذپرانى را داخل و خارج آغاز گرديد، فراماسون به‌وسيله ميرزا صالح شيرازى و بنا به مشهور به‌وسيلهٔ ميرزا ملکم‌خان ناظم‌الدوله عضو وزارت خارجه که مردى تحصيلکرده و اديب و قانون‌خواه بود در طهران باز شد ـ روزنامهٔ ”قانون“ به‌وسيلهٔ ملکم در لندن به طبع رسيد ـ ترجمهٔ مقالات و تياترهاى آخوندزاده در طهران و قفقاز انتشار يافت، رساله‌هاى ميرزا آقاخان کرمانى منتشر گرديد.


طالبوف کتاب احمد را که اصول علمى جديد را به‌وسيله ”صحبت“ به زبان ساده مى‌نوشت در خارجه چاپ کرد (مسالک‌المحسنين و غيره نيز تأليف او است) کتابى به اسم ابراهيم بيک در چگونگى اوضاع اجتماعى به قلم حاج زين‌العابدين نامبرده نيز منتشر گشت، سيد جمال در استامبول نشست و گروهى پيرامون او به کاغذپرانى سرگرم شدند (۱). رجال تربيت شدهٔ ايران نيز داخل فراماسون شدند و در اطراف دربار به گفتگو برخاستند، و رقابت‌هاى دربارى هم گاهى به آتش‌ها دامن مى‌زد ـ قدرت و تسلط حوزهٔ اجتهاد با على درجه بود، اما تشکيلات سياسى نداشت و ميرزا حسن شيرازى که در سامره بود بسيار با احتياط راه مى‌رفت و علماى داخل ايران هم بين خودشان رقابت بود و بالأخره آلت دست رجال و اعيان بودند و چون گفتگوى اصلاح هنوز از خواص به عوام نرسيده بود اين طايفه (يعنى رؤساى عوام) نيز نيمه خواب و بدون آنکه توجه به عاقبت کار، خر خود را مى‌راندند و اين مصراع را مى‌خواندند: دنيا پس مرگ ما چه دريا چه سراب!


(۱) . سيدجمال‌الدين هوادار اتحاد اسلام به نفع عبدالحميد بود! و ميرزا آقاخان کرمانى از طرف او نامه‌هائى به علماى شيعه در اين باب مى‌نوشته است.