ميرزا طاهر وحيد، شاعر و منشى و از درباريان عهد صفوى است ابتدا منشى دو تن از وزراء ايران بود يکى ميرزا تقى‌الدين محمد ملقب به اعتمادالدوله که غالب صدور به اين لقب ناميده مى‌شدند دوم خليفه سلطان و در ۱۰۵۵ مورخ رسمى دربار شاه عباس دوم بود و در سنهٔ ۱۱۰۱ به وزارت شاه سليمان رسيد و هيجده سال بعد انزوا گزيد و در حدود سنهٔ ۱۱۲۰ بمرد ـ هدايت در مجمع‌الفصحا گويد ديوان شعر او نودهزار بيت است مشتمل بر نظم و نثر ترکى و فارسى و رسالات در هر باب ـ يکى از آثار او تاريخ شاه عباس دوم است. وحيد اين تفصيل را براى خليفه سلطان وزير شاه عباس دوم نوشته است، و اين مرد يکى از بزرگان علماى آن زمان است نامش حسين ملقب به سلطان‌العلما و بسيار مرد محترمى بوده است (رجوع شود به: روضات‌الجنات ص ۱۹۵).


در شرح اختراع آلتى که نواب ايران مدارى نموده‌اند (۱)

بر ارباب ديد و دريافت و صاحبان تحقيق و شناخت که گزليک انظارشان موشکاف غوامض عالم ايجاد و مبين اسرار مبدأ و معاد است، پوشيده نيست که شرافت نوع انسان و تفوق اين نوع بر ساير انواع حيوان به آن است که به قوت عالقه که محک عيار خطا و صواب و جواياى مسببات از اسباب است، تأمل در مصنوعات الهى نموده جواهر مکنونهٔ مکتومهٔ امور غريبه را، به مفاتيح شعور به عرصهٔ روزگار و پيشگاه ظهور آورد و فوز اساطين حکماء دانش پيشه و فلاسفهٔ درست‌انديشه، به قدح معلى مسلم است و امتياز بدانست که پيوسته طاير بلندپرواز انظار گردون مطارشان بر سدرةالمنتهاى امور دقيقه، طيران دارد و آنچه امروز آينهٔ چهره‌نماى حسن افکار آن طبقهٔ جليله بتواند بود، آلت موسومه باسطرلاب است که به جادو کارى انديشهٔ دقت پيشه، افلاک کليه و جزئيه و کواکب ثابته و سياره را، با تمامى عروض و اطوال و همگى تقاويم و احوال، در مقدار کف دستى مندرج گردانيده‌اند، بنابر عظم قدر اين جسم صغيرالحجم، از بدايت انشاء و اختراع آن، کرسى‌نشينان چهارپايه دانش و سرحلقگان بينش، که عروةالوثقاى صاحبان ذکاء و نتايج علوم، را ام‌الامهات و ابوالآباءاند، علاقهٔ تفهيم و تفهم آن در ضمير دارند و تنيدن عناکب بى‌اعتبارى بر زواياى آن ناممکن مى‌شمارند، فرس فراست و جياد درايت هر يک در صحايف صفايح آن در جولان و طاير انظارشان از ثقبتين جليدتين بر شاخسار عضادهٔ آن در طيران است، خانهٔ دانش را به تبيين آن آبادان مى‌دانند و ساير علوم ظنيهٔ غيرمفيده را بفلس نمى‌ستانند، الحق از اين آلت ضيقةالسحه. مانند آفتاب و ماه ارتفاع شموس مضئيه تفکر و اصناءِ آن معلوم و علو مدارج دريافت آن مفهوم مى‌گردد، هر چند از فطرت انسان وضع آلتى چنان از غرايب و نودار است اما باوجود تمرين به علوم هئيت و ممارست فنون هندسى و تلاحق افکار و تعاضد آراء چندان غريب نيست ـ که صاحب دريافتي، به معلمى فطرت و اوستادى بصيرت، بى‌آنکه سابقهٔ ربطى به اين علوم داشته باشد، يا مشقت تحصيل آن کشيده باشد، در دصد ابداع و اختراع اين قسم مرآتى درآيد، بلکه چندانى که ديده را در نمودن اشياءِ بر آينه مزيت حاصل است، آلت مخترعهٔ آن صاحب دريافت را، زيادتى بر آن حاصل باشد.


”حل اين معما و ماحصل اين مدعا آنکه: مجموعهٔ منتخب چهار ارکان، نظر يافتهٔ اعلى‌حضرت ظل رحمان، اعتمادالدولة العلية العالية الخاقانيه که خليفهٔ مکتبخانهٔ فطرتند، با وجود کثرت اشغال ديوان و توغل اشتغال بر آن، در مبادى اوقات استراحت، چنانچه ناگزير ابناى نوع انسان است، که تا بردن خواب متوجه تصحيح امورى که در خاطر جلو‌ەگر آيد مى‌باشند، متوجه اختراع آلتى که مغنى از اسطرلاب بوده، جامع کثرت منافع و قلت مونت آن باشد. گرديدند ـ آنچه به دفعات و تدريج ديدهٔ بصيرتشان، از لوايح عقل کل، در آناءِ ليالى ديجور، به روشنى شمع شعور، مطالعه مى‌فرمود على‌الصباح همعنان طلوع خورشيد، به ميانجى عبارات رايقه، پرتو فيض بر روزن اسماع اهل اين فن مى‌انداخت و با وجود مهارت مسمتعان وجودت ذهن ناظران، از عايت دقت مطلب، محتاج به تکرار استماع مى‌بودند تا انکه بعون‌الله صورت اتمام يافت، از جمله زيادتى که اين نادره مجموعهٔ غرايب را بر اسطرلاب حاصل است و خامهٔ قاصر بيان، تعهد اندکى از بسيار آن نمى‌تواند نمود، آن است که ارتفاع قمم جبال شامخات و اعلام راسيات، و اعتلاء سموک جدران مرصوصةالبنيان، بدون تشخيص مسقوا الحجر و تقعير اوديه و قرب و بعد مسافات و کميت علو ثوابت و سيارات، به محض رؤيت از اين آينهٔ حقايق‌نما بدون تجشم حساب و نشان کردن کتاب، معلوم مى‌گردد و اگر اين امر غريب را نيز از نتايج اقبال بى‌زوال اعلى‌حضرت ظل ذوالجلال به‌شمارند، روا است چه در عهد هيچ يک از اساطين سلاطين، مولودى چنين از امهات افکار فحول رجال، که آباء کمال‌اند در وجود نيامده.


”اميد که همواره آثار افزونى و برترى اقبال اين سلطان بيهمال در تزايد و کوکب بخت اعادى از افق پيدائى در تقارب و تباعد باد بالنون و الصاد“ (۲).


(۱) . در همين عنوان ضعيف تأليف نمودار است، چه بايستى مى‌نوشت: ”در شرح آلتى نواب ايران مدارى اختراع نموده‌اند“. و در نتيجهٔ همين ضعف تأليف‌ها است که در قرون بعد فعل ”نمودن“ که به معنى نشان دادن است و اساتيد قديم آن را رعايت مى‌کردند معنى ”کردن“ به خود گرفته است و گاهى به کلى به خلاف معناى واقعى استعمال مى‌شود مثل اين عبارت که بگويند: آفتاب را پنهان نمود! که فعل ”نمودن“ خلاف ”پنهان“ است.


(۲) . از تاريخ شاه عباس دوم تأليف وحيد قزوينى از روى خط مؤلف که در حاشيهٔ نسخه نوشته بود نقل افتاد.


ملاحظه مى‌شود که تشبيب اين مطلب مفصل‌تر از خود مطلب است و خود مطلب که عبارت از اختراع آلتى بوده است که ارتفاعات را به‌سهولت تعيين مى‌نموده، به‌قدرى پيچيده نوشته شده است که خواننده در بادى نظر مراد نويسنده را در نمى‌يابد و دو سه بار نخواند مطلب را خوب فهم نمى‌کند و جملهٔ اين فصل با مديحه و تشبيب مى‌توان در سه سطر نوشت! دريغ که خود آلت مذکور که به راستى مى‌توانست موجب مباهات و مفاخرات ايرانيان باشد، به سبب لاقيدى و جهل، از ميان رفته و ذکر آن آلت بدين طرز نامرغوب که يک پشيز ارزش علمى و ادبى ندارد، با کمال دقت ظبط شده و براى ما که همواره به حرف دل خود را خوش داشته‌ايم به ميراث مانده است....


دربايستى نديديم که در اين شيوه ديگر شاهد آوريم، زيرا جزء اتلاف وقت، فايده‌اى بر آن مترتب نيست و اين فصل بهترين و مفيدترين نمونهٔ نثر عهد صفوى بود که ذکرش، هم فايدهٔ تاريخى داشت و هم نمونه به‌دست داد.


چيزى که در اين شيوه زياد به چشم برمى‌خورد، تکرار قرينه‌ها و جمله‌هاى مترادف و اضافات متوالى و پى در پى است که در علم بيان روزى عيب شمرده مى‌شده، و از اين گذشته عيب بزرگ‌تر کثرت تعارفات و مجاملات و خالى بودن عبارات از انديشه و مطلب و ديگر درازى جمله‌ها که به واسطهٔ استعمال جمله‌هاى متعاطفه و آوردن فعل‌ها به صيغه و وجوه وصفى و حذف افعال پيدا شده است ـ اين است سراپاى اين فن که از عهده شاه عباس دوم ترقى کرده و در پايان عهد صفوى روى به خرابى بيشترى نهاد.