از قرن هشتم تا آغاز قرن دهم نثر با تعجيل و شتابى به‌طرف انحطاط و پستى راه مى‌پويند. و ترکيبات عربى و عبارات خام، جاى ترکيبات لطيف و اصطلاحات ظريف فارسى را گرفته بود، ضرب‌المثل‌هاى شيرين فارسى به‌عبارات تازى مکرر و بى‌روح بدل گرديده، استعمال افعال گوناگون با پيشاوندهاى متعدد و به صيغه‌هاى مختلف، از بعيد و نقلى و مطلق و انشائى و شرطى و استمرارى که هر کدام به شکلى و با آدات و پيشاوندها و پساوندهاى مخصوص استعمال مى‌شد، به ماضى‌هاى نقلى محذوف الضمير (وجه وصفي) آن هم بدون قرينه منحصر گشته مطابقت صفت و موصوف به شيوهٔ عربى رسم شده و عبارات را از يک دستى طبيعى انداخته، سجع‌هاى متوالي، تکلفات بارد، مترادفات پياپي، تکرار تعارفات و تملق‌ها، آوردن شعرهاى سست، که غالباً اثر طبع خود مؤلفان مى‌باشد و مانند اينها، به‌علاوه عدم تعلق و امانت و ترک دقت و مواظبت، در سنه‌ها و احوال تاريخى و از همه بدتر شيوع مدج و چاپلوسي، نثر اين دوره را از رونق انداخته بود.


اين حالات که از عهد تيموريان آغاز شده بود در اين عهد نيز برقرار است، بلکه قدرى هم شدت پيدا مى‌کند و بالجمله تأثير فساد و تيره‌بختى و فلاکت چند قرن گذشته و تدمير و قتل و فرار کردن گروهى مردم با ذوق و آزاده از بيم استبداد دولت مزبور به خارج ايران و کشته شدن گروهى از آنان يا مردن از گرسنگى و فقر، همهٔ اينها چنين نتيجه داد که در عصر اعتلاى صفويه يعنى زمان شاه عباس اول (۹۸۵-۱۰۳۷) ايران از نويسندهٔ قوى‌دست خالى ماند.