و هو ابو عمر منهاج‌الدين عثمان‌بن‌سراج‌الدين الجوزجانى مؤلف تاريخ ”طبقات ناصري“ که به منهاج‌السراج شهرت يافته است، در سال ۵۸۹ متولد و در خدمت ملوک غُور و غَرْشستان ميزيسته است، وى مردى فاضل و دانا و در علوم دين و حديث و ادب ماهر بوده است، در فتنهٔ مغول او نيز چون هموطنان خود چند سال در حدود غور و تُولک و غزنين مى‌گشت و در محاربات اصحاب قلاع که با مغول مى‌کردند شرکت مى‌جست (طبقات ناصرى ۳۶۳) و عاقبت در سنهٔ ۶۲۴ ماه جمادى‌الاولى از راه غزنين و متهان در کشتى نشسته از رود سند به طرف سند و مولتان گريخت، و در دربار ناصرالدين قباچه از مماليک غوريه مقيم گرديد، و در ماه ذيحجه در پايتخت ”اُچَّهَه“ به فرمان سلطان مذکور امور تدرس و رياست مدرسهٔ فيروزى محوّل به وى گشت و سال بعد (۶۲۵) چنان که در شرح حال عوفى گفته آمد ناصرالدين قباچه خود را غرق کرد، و کشورش به‌دست التتمش افتاد و قاضى منهاج مانند ديگر ياران خود به دربار التتمش تحويل يافت و ديرى در خدمت آن سلطان و ناصرالدين محمد شاه پسرش مى‌زست و کتاب نفيس ”طبقات ناصري“ را در تاريخ عمومى به نام اين پادشاه تأليف نمود. تاريخ تأليف اين کتاب در ۶۵۷-۶۵۸ بوده است، اين کتاب در ۲۳ بخش به نام ”طبقه“ است و بدين مناسبت آن را طبقات ناصرى ناميده است، اين طبقات مربوط به انبياء و پادشاهان و ائمهٔ تصوّف و خلفا و پادشاهان است.


اين کتاب از جمله کتبى است که مى‌تواند مأخذ اسناد معتبرى در قسمتى از تاريخ قرار گيرد، خاصه قسمت‌هاى مربوط به غزنويه و ملوک غور و خوارزم و مماليک غور و از همه مهمتر قضاياى تاخت و تاز مغول است که آن را به چشم خود ديده و داستان‌هاى مهمى از آن قوم و مهاجمات ايشان آورده است.


منهاج‌السراج برخلاف عوفى و ساير نويسندگان عصر خود، در نثر، تتبع شيوهٔ اساتيد آن قرن را دنبال نکرده و تاريخ خود را به شيوهٔ مورخان صد سال قبل يا بعد بسيار ساده و سَليس به رشتهٔ تحرير کشيده است، و از روش و مذهب مختار که آن زمان متداول بوده است تن زده يا در ساده‌نويسى ابداعى از خود بروز داده است.


در اين کتاب لغات مغولى براى بار اول داخل زبان فارسى شده است و لفظ مغول نيز شنيده مى‌شود و کلمهٔ ”تات“ به معنى تازيک و تاجيک (۱) يعنى فارسى‌زبانان، درين کتاب ديده مى‌شود. فعل‌هاى قديمى بسيار کم استعمال مى‌شود، پيشاوندهاى ”فرا“ و ”فرو“ و ”اندر“ و ”در“ و ”بر“ و ”فراز“ و ”باز“ قبل از افعال، منسوخ يا کم استعمال مى‌شود، افعال انشائى و التزامى ديگر مانند بيهقى به صيغهٔ خبرى استعمال نمى‌گردد، افعال در پايان جمله‌هاى پياپي، مکرر نمى‌شود، حذف افعال در جمله‌هاى متعاطفه بدون قرينه مرسوم مى‌شود.


(۱) . ايرانيان از قديم به مردم اجنبى ”تاچيک“ يا ”تاژيک“ مى‌گفته‌اند چنان که يونانيان ”بربر“ و اعراب ”اعجمي“ يا ”عجم“ گويند از اين لفظ در زبان درى تازه ”تسازي“ تلفظ شد و رفته‌رفته خاص اعراب گرديد، ولى در توران و ماوراءالنهر لهجهٔ قديم باقى و به اجانب ”تاچيک“ مى‌گفتند - و بعد از اختلاط ترکان ”آلتائي“ با فارسى‌زبانان آن سامان لفظ ”تاچيک“ به همان معنى داخل زبان ترکى شد و فارسى‌زبانان را ”تاجيک“ خواندند و اين کلمه بر فارسيان اطلاق گرديد و ترک و تاجيک گفته شد.