اضافات

مطابقت صفت و موصوف و عدد و معدود در جمع با اضافهٔ جمع به جمع در زبان پهلوى و درى بسيار قديم است اما فصيح نيست، چنان‌که گوئيم: مردان عالمان و دانايان بزرگان و خوبان دلبران و امثال ذلک و جز چندجا در بيهقى و تاريخ بيهق از قبيل: ”قباهاى صقلابى‌ها“ و ”بيحميتان لشگريان“ و غيره ديده نشده است و در جهانگشاى نيز مؤلف چند نوبت به خلاف اين قاعده بدين صنعت دست يازيده است، مثال: ”لشگر از زير بارانى‌ها بيرون آمدند و ... روى به آهو گردنان جوذرچشمان(جوذر معرب گوذر است که مرال يا گوزن باشد، ابونواس گويد: و يا گوذر چشمان و يا شيرين دندان. - نسخهٔ خطى ديوان ابى‌نواس شوراى ملي). کبک‌رفتاران طاوس‌وشان نهادند“ ص ۱۵۳. ”ماه و مشترى در غيرت پرى‌وشان آفتاب‌پيکران سوگوار در ميان خاکستر نشسته“ ص ۲۰۷.

هرج و مرج در ضماير

در ضماير، هرج و مرجى عجيب درين کتاب ديده مى‌شود، از آن جمله اِرجاع ضمير جمع به ادات عموم ”هر“ و ”هرکس“ مانند: ”هر امير استکثار اطلاع مواجب را به نام، گويند چندين مرد دارم“ ص ۲۴. ”هرکس که آن مجلس را ... مشاهده مى‌کردند از غايت استعجاب مى‌گفتند. الخ.“ (ص ۱۴۸) وليکن گاهى ضمير جمع صريح را مفرد آورده است، مثال: ”چون ايلچيان به اَقاضى و اَدانى عالم ... روان شده بود (؟) هرکس از مساکن و اوطان انقياد فرمان را در حرکت آمدند“ (ص ۲۰۴) که ضمير ”ايلچيان“ را مفرد و ضمير ”هرکس“ را جمع آورده است.


ديگر - حذف ضماير به قرينه در افعال معطوفه که قبلاً ذکر شد.


ديگر - ضماير معطوف به فعل متکلم و جمع را هم حذف کرده است و آن فعل را به صيغهٔ وصفى آورده، مثال: ”غرض از اين مقدمه آن است که از اين مقدمه آن است که چون در رسالهٔ تسليةالاخوان دعوى اعتزال و انزوا کردم و عزيمت رغبت متوجه به جناب جلال و کبريا نموده“ (ص عج. حاشيه س ۲۶).


ضمير غير ذوى‌الارواح را که متقدمان مطلقاً جز در موارد بسيار نادر ”او“ يا ”وي“ مى‌آورده‌اند در جهانگشاى غالباً ”آن“ مى‌آورد، مثال: ”بر راه زرتوق حرکت فرمود، بامدادى مغافصةً به کنار آن رسيد“ ص ۷۶. که بايستى بگويد به کنار آن ناحيت يا مانند اين.


گاه نيز ضمير غيرذوى‌الارواح را به عادت متقدمان ”او“ آورده است، مثال: ”سيل را به انباشتتن ممر او باز نتوان داشت“ ص ۷۷.


ديگر در وصف سمرقند گويد: ”هواى او به اعتدال مايل‌تر“. و ”زنجيرى در ميان آب کشيده بودند ... به يک زخم بروزد و بگذشت“ ص ۷۲.


گاهى ضمير مفرد غايب ”او“ را در مورد جمع مى‌آورد! مثال: ”امراى لشگر چون حميد بور و سونج و کسلى خان وقت غروب با اکثر قوم از حصار بيرون آمدند، چون به کنار جيحون رسيدند محافظان و طلايهٔ لشگر بر او افتادند و ايشان اثرى نگذاشتند“ ص ۸۰، که ضمير و فعل ”بر او افتادند“ متعلق به امراى لشگر و ساير نام‌بردگانست!


گاه ضميرى آورده است که مرجع او معلوم نيست، مثال: ”از لشکر بيرونى (يعنى بيرون شهر بخارا از اتباع خوارزمشاه) بيس‌هزار مرد بود، مُقدّم ايشان کوک‌خان که مى‌گفتند مغولى بود ازو (؟) گريخته و به سلطان پيوسته“ ص ۸۰ - يعني: ”از چنگيز“ و مقدمات اين عبارت براى اداى اين مقصود کافى نيست - مثال ديگر: هرکس از لشگر او که در آب غرق نشد به تيغ او کشته شد“ ص ۱۰۷. هرکس از لشگر جلال‌الدين به تيغ چنگيز ... . و گاهى کار پراکندگى استعمال ضميرها و هرج و مرج صيغه‌هاى افعال به سوء تأليف کشيده است و از اين جنس عبارات که ضعف يا سوء تأليف آن آشکار است در جهانگشاى مکرر بر مکرر ديده مى‌شود، و علامهٔ قزوينى در بيشتر موارد بدان‌ها اشاره کرده است، از آن جمله در صفحات ۲۱۸ - ۲۲۹ ج ۱ که اگر توضيح حاشيه نباشد يا از جاى ديگر کتاب مطلب روشن نشود قابل فهم نيست و غالباً جمله‌هاى معترضهٔ طولانى آورده است و به سبب ضعف تأليف نتوانسته است ضمايررا پيوند صحيح بدهد، چون صفحهٔ ۴۴-۴۵-۵۶ از ج ۱ و غيرها و غيرها.


ديگر گاهى ضمير اشارهٔ راجع‌به جمع غيرذى‌العقول را مفرد آورده است و حال آنکه هيچ‌يک از متقدمان چنين نکرده‌اند (بعد از جهانگشاى اين طريقه معمول گرديد ولى پيش از او در چنين موارد اسم اشاره (آنها) به جمع ذکر شده است). مثال: ”پوشش از جلود کلاب و فارات و خورش از لحوم آن و ميته‌هاى ديگر“ ص ۱۵.


مثال ديگر: ”و او دوازده زورق ساخته بود سرپوشيده ... هر روز به هر جانبى شش روان مى‌شد ... و زخم تير بر آن کارگر نبود“ ... ”خواستند تا مضرت آن دفع کنند دست نداد و تير و منجنيق روان شد“ ص ۷۱.


اولاً ضمير اشارهٔ به دوازده يا شش زورق را ”آن“ آورده است: ديگر در آخر جملهٔ ضعف تأليف دارد و معلوم نيست تير منجنيق از کجا روان شده است؟


گاه ضمير ”هيچ“ را که از قيود انحصارى است نيز جمع آورده است، مثال: ”هرگز هيچ پادشاه را که مالک رقاب امم بوده‌اند. الخ“ ص ۲۱ - و ضمير ”اى بسا درويش“ را جمع و ضمير ”بسيار مفلس“ را مفرد آورده است. مثال: ”بسا درويش که صاحب ثروت گشتند، و بسيار مفلس با مال و نعمت شد“ ص ۱۵۶ - که بايد چنين پنداشت که ضمير جمع ”شد“ به قرينهٔ جملهٔ معطوف‌عليه حذف شده است.


ديگر - در اين کتاب اسم اشاره ”اين“ و ”آن“ که متقدمان بر سر اسامى من‌باب تعريف به شيوهٔ الف و لام عربى مى‌آورده‌اند و شرح آن گذشت بسيار کم است.


ديگر - اشارهٔ وصف جنس، به طرز قديم که در مقدمهٔ جمله کلمهٔ ”ازين“ مى‌آوردند و ياء نکره نيز غالباً بر اسم موصوف خواه جمع خواه مفرد مى‌پيوستند، و در مباحث پيشين به تفصيل شرح آن گذشت، جز يک نوبت در جلد اول ديده نشد، مثال: ”مثال جنگ و قتل و احصاء کشتگان و ابقاء بقايا هم بر اين است و برين مثال: (يعنى مثال شکار جرگه) حَذْوُ أالنّعْلِ بِالنّعْل، چه آنچ باقى گذارند در نواحى ازين درويشي (۱) چند معدود رنجور باشد“ ص ۲۱.


(۱) . در نسخهٔ طبع ليدن سهواً ”از آن درويشي“ طبع شده و گمان نداريم اين هم از تصرّفات يا مسلحات مولف باشد چه سعدى هم اين قاعده را رعايت مى‌کرده است که معاصر جوينى است.


ديگر - در آوردن ”آنچ“ به معنى ”آن‌که“ در ذوى‌العقول بنا به عقيدهٔ آقاى قزوينى مسامحه کرده است (۲).


(۲) . آقاى قزوينى در حواشى (ج ۳ ص ۳۰۱-۳۰۲) گويد: ”... و آنچ به تازگى آرتاق مى‌شوند - شاهدى است براى استعمال ”آنچه“ در ذوى‌العقول به معني: ”آنان‌که“ ... و براى شواهد ديگر تنها به صفحهٔ ۹۴ ارجاع فرموده و آن شاهد چنين است: ”از آوازهٔ حرکت او سکون و فراغت از جهان برخاست آنچ معاندان از ترس ... نمى‌غنودند و آنچ ايل بودند از ترتيب لشکرها و آلات سلاح و علوقات نمى‌آسودند“ سپس براحةالصدور ارجاع کرده است و نيز شعرى از ظهير فاريابى را در نسخه‌اى چنين يافته:


”نى‌نى درين ميانه تو مخصوص نيستى در هرچ بنگرى به همين درد مبتلاست“


پس گويد: ”در تاريخ عالم‌آراى امينى ... اين دو بيت را در هجو سلطان حيد صفوى ايراد نموده است:


آن‌چه هرگز نکرده بود صلوة و آنچه هرکز نداده بود زکوة
آن‌چه نگرفته هيچ‌گه روزه و آنچه نشناخته ره عرفات


که چنانچه ملاحظه مى‌شود چهارمرتبه آنچه را به‌جاى آنکه استعمال کرده است“ انتهى قول قزويني.


و به‌نظر حقير ”آنچ - آن‌چه“ در دو شاهد جهانگشاى با ”هرچ - هرچه“ در شواهد راحةالصدور و شعر ظهير تفاوت کلى دارد، زيرا شواهد راحةالصدور و شعر ظهير و اين شعر راوندي:


هرچ از دور گنبد گردون هست با ترس و بيم و خوف و رجا
تا نگيرد در تو را مَلجَاء نرهد ذره‌اى ز دست بلا


عبارتست از قيد عموم ”هر“ و ”چه“ که به‌جاى ”که“ى اضمار به ذوى‌العقول آمده، و ما هم در شرح مربوط به راحةالصدور اشارهٔ مختصرى کرديم، اما ”آن‌چه“ در جهانگشاى عبارتست از ”آن“ ضمير اشاره و ”چه“ از قيود حصر که مجموع آن ترکيب، مفيد افادهٔ حصر است و اين ترکيب همه‌وقت در زبان فارسى مرسوم بوده و امروز هم مرسوم است و به عوض ”آنان‌که“ و ”آن‌که“ نيست، چنان که مى‌گوئيم: ”هرچه در شهر طفل بود از برکت تلقيح مايهٔ آبله از آبله نجات يافت“ يا ”آن‌چه اشرار بودند از ميان رفتند و آن‌چه اهل صلاح و زراع بودند گماشته شدند“ و ميان اين دو تفاوت فاحشى است و در جهانگشاى نظير استعمال راحةالصدور به‌نظر حقير نرسيد و در کتب بعد هم اين استعمال يافت نشد. و اما دو بيت منقول از تاريخ عالم‌آراى امينى نيز به خلاف فرض آقاى قزوينى است و معنى آن بيت‌ها چنان نيست که تصور کرده‌اند، زيرا لفظ ”آن‌چه“ در هر چهار مصراع براى افادهٔ حصراست نه اسم اشاره به معنى ”آن‌که“ و معناى آن چنين است که: آن‌چه سلطان حيدر هرگز نکرده بود صلوة، و آن‌که صلوة، و آن‌که هرگز نداده بود زکوة. و لطف شعر نيز در همين معنى است، والا نظمى سست و رکيک بود و هم ازين قبيل است اين بيت يغما:


گوش اگر گوش تو و ناله اگر نالهٔ من آن‌چه البته به‌جائى نرسد فرياد است