جهانگشاى جوينى کتابى است که به شيوهٔ انشا و سبک منشيانهٔ قديم با تصرفاتى تازه نوشته شده است و در مقدمه و حشو آن کتاب به شيوهٔ ”مقدمهٔ ابن‌خلدون“ جاى‌به‌جاى (هرچند بسيار مختصر است) مسائل فلسفى و اصول صحيح اجتماعى در علل حقيقى شکست خوارزميان و انقراض مدنيت ايرانيان در برابر حادثهٔ تاتار و علت‌هاى واقعى ديگر در پيشرفت کار چنگيز و اتباع خونريز او آورده است که در عالم خود منحصربه‌فرد مى‌باشد، و در کتب فارسى بلکه تواريخ تازى سواى ”ابن‌خلدون“ کسى به اين نحو در کُنه مسائل تفحصى و تعمق ننموده است، گذشته از اين با آنکه در صدد مدح وقايع عمده برخورده است حاق مطلب را به قلم آورده و از ملق و مداهنه خوددارى کرده است (۱).


(۱) . عقيدهٔ بعضى از اهل فضل بر اين است که عطاملک و وصاف براى بيان فجايع مغول مخصوصاً عبارات مغلق تازى را اختيار کرده‌اند که فهم کردن آنها براى کافهٔ مردم خاصه خوانين تاتار دشخوار باشد، و ما اين معنى را نمى‌توانيم به درستى بپذيريم، اما معلوم است که در بيان حقايق تاريخى تا حدى شهامت به خرج داده‌اند و اگر نويسندگانى چون نويسندگان زمان‌هاى بعد متصدى نوشتن و ضبط تاريخ چنگيز و هولاکو شده بودند امروز ما از فهم بسيارى از حقايق تاريخى که در جهانگشا و وصاف است محروم بوديم!


- سبک و طريقهٔ جهانگشاى:

در بنيان سبک و طريقهٔ جهانگشاى موازنه و سجع و تجنيس و اشتياق و استدلالات از قرآن و حديث و شواهد و امثال ازشعر تازى و فارسى و تحليل شعر و تلميح از آيات قرآنى در سراسر نثر مزبور ديده مى‌شود. ليکن به اندازهٔ کليله و مرزبان‌نامه از آوردن اسجاع خوددارى نکرده و نيز به درجهٔ مقامات حميدى سجع مکر نياورده و چون بهاءالدين و محمد نسوى نيز نثرش خسته‌کننده نيست و مى‌توان گفت به يک دستى آن چند کتاب نيز نيست، و از اين حيث به عوفى شبيه است چه گاهى عبارات سليس و لطيف دارد و گاه عبارات خشن و متکلفانه و آميخته به تعسف و تعقيد به‌کار مى‌برد و همچنين در استعمال لغات و کلمات مغولى که بعدها در سراسر کتب تاريخ اين کتاب مقدمةالجيش و پيشاهنگ است.