علاءالدين عطاملک جوينى (۶۲۳-۶۸۱) پسر بهاءالدين و برادر خواجه شمس‌الدين محمد صاحب‌ديوان و وزير شهيد، پدرش و جدش و خالش همه از دبيران و کتّاب فاضل بوده‌اند، و در خدمت سلاطين مى‌زيسته‌اند خود عَطاملک ديرى در خدمت امراى مغل و مخصوصاً امير ارغون که مدت پانزده‌سال والى ايران بود، بسر برده و به سمت دبيرى استيفا و رسالت و کارپردازى موسوم بوده است و چند سفر به همراه اين امير به مغولستان و اردوى خانان در قَراقُوُم رهسپار شده و مدت‌ها در ميان مغولان توقف کرده است - در ۶۵۴ که هولاگو به ايران آمد و پادشاهى اين مملکت از طرف منکوقا آن بدو سپرده شد، داخل خدمت هولاگو و از مقربان دربار او شد و پس از آنکه هولاگو بغداد را فتح کرد. يک سال بعد يعنى در سنهٔ ۶۵۷ حکومت بغداد بدو مفوّض گرديد و جانشين خلفا شد و در عراق و بغداد و خوزستان فرمانروا گرديد، و بعد از فوت هولاگو به نيابت سونجاق‌آقا از امراى مغول، حکومت عراق و بغداد کرد، و روى‌هم‌رفته مدت حکمرانى عطاملک در بغداد بيست‌وچهار سال بوده است.


در آخر حال او و برادرش شمس‌الدين دچار سعايت و دسيسهٔ مجدالملک يزدى شدند و اين واقعه در پادشاهى اَبَقاخان بود و درين واقعه بليات عظيمه بر شمس‌الدين و عطاملک رخ نمود و هرچه داشتند به تمامت از ميان رفت، ولى عاقبت از آن دام جستند و تير مکيدت و سعايت مجدالملک واپس آمد و خود او در آن بازى هلاک شد و به امر پادشاه کشته آمد، و برادران از آن ورطهٔ هايل نجات يافتند اما بازى ديگر بيرون آورد، اباقا بمرد و برادرش سلطان احمد نکودر خان شد و برادران ايمن شدند، اما ارغون پسر اَبقَا به بغداد رفت و باز گريبان عطاملک را به‌عنوان مطالبهٔ بقاياى عهد پدر بگرفت و وى در آن عذاب‌ها و استخفاف‌ها که بدو رسيد در سنهٔ ۶۷۱ وفات يافت! برادرش شمس‌الدين هم بعد از مرگ احمد نکودر و جلوس ارغون به تهمت اينکه اباقا را وى زهر داده است به‌دست دژخيمان در ۶۸۳ شربت هلاکت چشيد و تمام خانوادهٔ او به‌جز يک پسر که در اَبْخاز بود با اعضاء خانوادهٔ برادرش عموماً به قتل رسيدند! (براى تفصيل اين خاندان رجوع کنيد به: مقدمهٔ جهانگشا طبع ليدن).


عطامَلک و برادرش اگرچه خدمت‌هاى پسنديده به خوانين مغول نموده‌اند و بالطبع درين همکارى با آن طايفه مظلمه‌هائى بزرگ نيز به گردن گرفته و موجب رنج و تيره‌روزى بسى مسلمانان و ايرانيان شده‌اند اما اين همه باسعهٔ فضل و کرم و وفور علم و ادب و حسن شمى که داشتند برابرى ننمود و نام آن دو مرد تا امروز بر سر زبان‌ها آميخته با محبت و آفرين برده مى‌شود.


عطامَلک علاوه بر ادب‌دوستي، خود از ادباى عالى مقام زبان پارسى است و تاريخ جهانگشاى شاهد عدلى بر وفور فضل و قوّت ادب و کثرت ذوق و قدرت قريحهٔ او است، و جز اين تاريخ دو رسالهٔ ديگر از تأليفات او به‌دست است، يکى موسوم به ”تسليةُالاِخْوان“ و رسالهٔ بى‌نام ديگر که در حقيقت متمم آن رساله است (رجوع کنيد به: مقدمهٔ جهانگشاى ص: مج - مح - عب، به قلم قزويني).