جمله‌بندى در گلستان

سعدى با وجود رعايت از اصول زبان فارسى گاهى در جمله‌بندى‌ها به تقديم فعل بر جمله تفنن کرده است، گاهى فعل‌ها را که بايستى مطابق قاعده در آخر جمله يا بالاخره بعد از فاعل و مفعول آورده باشد مقدم آورده و براى اين قبيل تقديم و تأخيرها وجهى از لحاظ صنعت و مراعات بلاغات در نظر گرفته است، از آن جمله گاه براى رعايت آهنگ کلمات است که قبل از اين اشاره بدان کرديم، مثال:


”ياد دارم که در ايام جوانى گذر داشتم بکوئى و نظر باروئي“ (ص ۱۳۵ طبع فروغي). و اين مثال ديگر: ”قاضى يکى را گفت از علماء معتبر که هم عنان او برد“ (ص ۱۴۰،طبع فروغي) مثال ديگر: ”يکى از بزرگان گفت ملاح را که بگير اين هردوان را“ (ص ۴۹،طبع فروغي) مثال ديگر: ”مهمان پيرى شدم در ديار بکر که که مال فراوان داشت و فرزندى خوبروي“ (ص ۱۴۹،طبع فروغي) که در اين مثال‌ها به‌علت تقديم فعل، جمله زيباتر و آهنگ‌دارتر شده است، و گاه نيز تنها به مراعات فصاحت و بلاغت فعل را مقدم آورده، مثال: ”چون مدّت عدّت برآمد عقد نکاحش بستند با جوانى تند و ترشروى تهيدست و بدخوي“ (ص ۱۴۹،طبع فروغي) که عقد نکاحش بستند، به قاعده بايستى بعد از ”باجوانى تند...“ آمده باشد و اينجا به شيوهٔ عربى آمده است از لحاظ بلاغت، براى اينکه مى‌خواهد صفاتى براى مسنداليه يا موصوف جمله يا مفعول ذکر کند و بنابراين فعل را مقدم مى‌دارد تا از سر فراغت به وصف مسنداليه بپردازد مانند: ”بخت بلندت يار بود و ديدهٔ بختت بيدار که به صحبت پيرى افتاد پخته، پرورده، جهانديده، آرميده، گرم و سرد چشيده، نيک و بد ديده ... مشفق و مهربان، خوش طبع و شيرين زبان ... نه گرفتار آمدى به‌دست جوانى معجب، خيره‌راي، سرتيز سبک پاى ...“ (ص ۱۴۸،طبع فروغي) مثال ديگر: ”شبى در جزيرهٔ کيش مرا به حجرهٔ خويش درآورد، همه شب نيارميد از سخن‌هاى پريشان گفتن که فلان انبازم بترکستان است و...“ (ص ۱۰۰،طبع فروغي) و در اين مثال براى اينکه خواسته است بين مفعول به واسطه که ”سخن‌هاى پريشان گفتن“ باشد و بين صفات مفعول فاصله‌اى که مخل فصاحتست واقع نيايد فعل ”نيارميد“ را مقدم داشته است.


و گاه به ملاحظهٔ آهنگ و سجع، فعلى را مقدم آورده است، مانند: ”هم در آن هفته يکى را ديدم از ايشان، بر بادپائى روان، غلامى در پى دوان“ (ص ۱۰۱،طبع فروغي) يا اين عبارت:


”فى‌الجمله خانهٔ او را کس نديدى در گشاده، و سفرهٔ او را سرگشاده“ (ص ۱۰۱،طبع فروغي) و گاه از لحاظ تفنن صرف: ”يکى از پادشاهان عابدى را پرسيد که عيالان داشت، اوقات عزيز چگونه مى‌گذرد؟“ (ص ۷۵،طبع فروغي) که اگر مى‌گفت: عابدى را که عيالان داشت پرسيد با اين عبارت که گفته است برابر بود.


گاهى براى رعايت ايجاز و موازنه و احراز از حذف افعال متوالى به قرينهٔ فعل اول، فعلى را مقدم داشته، مثال: گفت بلبلان را ديدم که بنالش درآمده بودند از درخت، و کبکان از کوه، و غوکان از آب، و بهايم از بيشه“ (ص ۷۰،طبع فروغي) مثال ديگر: ”يکى از جمله صالحان به خواب ديد پادشاهى را در بهشت و پارسائى را در دوزخ“ (ص ۶۳،طبع فروغي) که هرچه جز اين مى‌گفت خام بود از قاعدهٔ ايجاز بيرون و رعايت موازنهٔ: ”پادشاهى را در بهشت و پارسائى را در دوزخ“ برهم مى‌خورد.


گاه مانند بيهقى (رجوع کنيد: جلد ۲،سبک‌شناسى بهار، ص ۷۲) فعلى را از لحاظ اهميت دادن به مفاد آن فعل و توجهى که گوينده به معنى فعل مزبور دارد مطابق قاعدهٔ ”حصر“ و ”تأکيد“ مقدم آورده است، مثال: ”گفت برانيد (۱) اين گداى شوخ مبذور را که چندان نعمت به چندين مدت برانداخت“ (ص ۳۷،طبع فروغي) مثال ديگر: ”و تمام آنگه شود به حقيقت که...“ (ص ۸،طبع فروغي) مثال ديگر: ”مگر آنگه که متحلى گردد به زيور قبول اميرکبير عالم ...“ (ص ۹،طبع فروغي) مثال ديگر: ”پدر گفت اى پسر نگفتمت هنگام رفتن که...“ (ص ۱۱۲،طبع فروغي) ”تنى چند از بندگان محمود گفتند حسن ميمندى را که ...“ (ص ۱۱۸ (۲) طبع فروغي) طبع فروغي، مثال ديگر: ”فى‌الجمله نماند از ساير معاصى منکرى که نکرد و مسکرى که نخورد“ (ص ۱۱۱ طبع تضامني).


(۱) . کذا نسخهٔ خطى - اين جمله در هر نسخه به طريقى نوشته شده گاهى ”برانيد“ را در وسط جمله و گاه در آخر جمله قرار داده‌اند و به‌عقيدهٔ آن نسخه که اين فعل را مقدم آورده است به صواب نزديک‌تر مى‌باشد.


(۲) . براى مثال ديگر رجوع شود به صفحهٔ ۱۰۴۲ همين مجلد: يکى از بزرگان گفت ملاح را بگير اين هردوان را که بهر يکى پنجاه دينارت دهم ...

ضماير

در ضماير، ضمير غيرذيروح را مانند متقدمات ”او“ آورده نه چون متأخران که ”آن“ مى‌آورند، مثال: ”به سر چاهى رسيد قومى بر او گرد آمده“ (طبع فروغي، ص ۱۰۹) يعنى بر چاه گرد آمده.


اگر ژاله هر قطره‌اى دُر شدى چو خر مهره بازار از او پرشدى
(صفحه ۱۷۵-فروغى)


اسم اشارهٔ قريب ”اين“ را غالباً در مورد اهانت و حقارت به‌جاى ضمير غايب ”او“ يا به‌جاى ضمير اشاره استعمال کرده است، مثال: ”امشبم طالع ميمون ... بدين بقعه رهبرى کرد تا به‌دست اين توبه کردم ”طبع فروغي، ص ۶۷، اشاره به مُغّنى بدآواز است که بايستى ”او“ يا ”اين مرد“ مى‌گفته باشد و از لحاظ تحقير ”اين“ آورده است.


مثال ديگر: ”گفت: اگر اين نادان نبودى کار وى با نادانان بدينجا نرسيدي“ (طبع فروغي، ص ۱۱۷)، و اينجا ”اين“ اسم اشاره است که به‌عوض ضمير اشاره منباب اهانت آمده يعنى اگر اين مرد يا اگر ”او“ مثال ديگر: حريف اين است که ديدى و حديث اينکه شنيدي“ (طبع فروغي، ص ۱۴۱)، اشاره به نعلبند و دشنام‌هائى که به قاضى همدان داده است و محض تنبّه ”اين“ در محل ضمير اشاره نشسته است.


و گاه در مورد غير ذى‌روح ”اين“ را براى تقليل آورده است که از قبيل اهانت است، مثال: ”امروز چه حالت بود که در اين قامتى آب از هلاک چيزى نماند؟“ (طبع فروغي، ص ۵۹) قامتى آب، اشاره به حوض آبى است که صالح لبنانى که بر روى آب مى‌توانستى رفت در آن حوض افتاد و به مشقت از آن جايگه خلاص يافت و هر چند ”اين قامتى آب“ را از نوع اشارهٔ وصف جنسى هم مى‌توان شمرد، اما تعبير ما از لحاظ اشارهٔ تقليلى رجحان دارد.


و اما ”اشاره وصف جنسي“ که متقدمان فراوان استعمال مى‌کردند در گلستان ديده نشد جز در يک بيت:


ازين مه پاره‌اى عابد فريبى ملايک پيکرى طاوس زيبى
که بعد از ديدنش صورت نبندد وجود پارسيان را شکيبى
(طبع فروغى، ص ۷۲) (۱)


(۱) . فضلاء هندوستان از اشارهٔ وصف جنسى بى‌خبرند و از اين‌رو در کتاب ”نهج‌الادب“ تأليف رامپورى در فصل اشاره تحقيقات غريب و عجيبى در اين قطعهٔ شيخ به‌کار بسته‌اند.


گاه ضمير مفعول را بر فعل مقدم مى‌دارد ”بفرمودش طلب کردن“ يعنى بفرمود طلب کردنش يا او را طلب کردن و گاه ضمايرى را به قرينه حذف مى‌کند: ”بفرمودش طلب کردن، در احياء عرب بگرديدند و به‌دست آوردند و پيش ملک در صحن سراچه بداشتند“ (طبع فروغي، ص ۱۳۹) يعنى او را به‌دست آوردند و پيش ملک بداشتند.