نثر فارسى دو جريان داشته است، يکى نثر مُرسَل و ساده که از قرن چهارم تا امروز در مسير گردش تطور باز نمانده و حرکت کرده است، ديگر نثر فنى که از قرن ششم گاه‌به‌گاه توقفى در آن روى مى‌داده و قدرى از حرکتش باز مى‌داشته است و بار ديگر به راه مى‌افتاده.


هر نويسندهٔ پارسى‌زبان در هر عصر و زمان مختار بوده و هست که هر سبک و شيوه‌اى که خود بپسندد اختيار کند، يا راه ساده‌نويسى را پيش گيرد، يا از پى صنعت و تفنن برود، چه ديديم که در يک زمان فى‌المثل و صاف‌الحضرة تاريخى نوشته است با آن تکلفات، و در همان زمان معاصران او مانند خواجه رشيدالدين و ديگران تاريخ‌هائى ساده نوشته‌اند، اما هرکدام از اين دو مرد نويسنده باز از حدود سبک و شيوهٔ زمان خود که به حکم تطور به‌وجود آمده بود بيرون نرفته‌اند.


سعدى دو کار کرده است يکى آنکه از حدود نثر معاصر بيرون رفته است و بار ديگر اعجاز ايجاز قديم را نشان داده و پاره‌اى از لغات و افعال و ادوات کهنه را که از ميان رفته بود از نو به‌کار انداخته، و مقامه‌نويسى را که در ايران رونق نگرفته و بعد از قاضى حميدالدين کسى به فکر مقامه‌نويسى نيفتاده بود نيز ساخته و معايب مقامات حميدى را که پيش از اين اشاره کرده‌ايم مرتفع نموده است. دوم ابتکارها و اختراع‌هائى است که سعدى از خود بروز داده است و ما به جزئيات آنها آشنا مى‌باشيم از قبيل آنکه از تعداد موازنه‌ها و مزدوجات و سجع‌ها کاسته و جمله‌ها و الفاظ مترادف کمتر آورده است بر استشهادات شعرى افزوده، و در استدلالات قرآنيه و آوردن عبارات تازى و شعر تازى نسبت به معاصران خود کمتر علاقه نشان داده است و در روانى عبارات و بلاغت و فصاحت گفتار بيشتر سعى داشته است تا آرايش آن، و در حقيقت نثر ساده را با پيرايه‌اى مختصر از صنعت و شعر به اين پايه و مايه بالا برده و شيوهٔ نو که مى‌توان آن را ”شعر منثور“ نام داد به‌وجود آورده است.


سعدى به سبب شعر منثور خود اثرى اجتماعى در عالم نثر پديدار کرده است يعنى سير و حرکت تطور نثر هيچ‌وقت متوقف نگرديده بود و جريان اين رودخانه به‌سوى نشيب بر قرار طبيعى دوام داشت ليکن سعدى کارى کرد که در اين سير و حرکت توقف و آرامشى پيدا آمد، اين‌طور که جريان به حال طبيعى راه افتاده و به‌سوى نشيب راه مى‌پيمايد و بارديگر به‌سوى بالا باز مى‌گردد، و اين حالت که به حال دوران شبيه‌تر از جريان است گردابى به‌وجود آورد که مانع از موجود شدن سبک و شيوه‌هاى تازهٔ نثر فنى گرديد و در واقع سعدى و گلستان او نثر را از تطور طبيعى باز داشت و هر قدر بعد از سعدى در نثر فنى تفنن به خرج دادن به پايهٔ گلستان نرسيد.


البته محتاج به توضيح نيست که اين حالت مربوط به نثر فنى است نه نثر مرسل و روان که در کتب علمى سابقه داشته و بعدها از زمان سعدى به بعد در کتب تاريخى نيز از آن پيروى شده است چه نثر آزاد و ساده سير طبيعى خود را از کف نداده است.