- هجوم تاتار ملعون:

به سبب خطائى که سلطان محمد خوارزمشاه کرد و ملوک ختا را برانداخت، ايران با تاتار و کشور مغول همسايه شد و به‌واسطهٔ غفلت پادشاه ايران و دسايس الناصرُلِدين‌الله خليفهٔ بغداد که از محمد خوارزمشاه بيمناک مى‌بود و بر ضد او تحريکاتى مى‌کرد و من‌جمله گويند که رسولى در نهان به تحريک چنگيزخان سرکردهٔ تاتار به مغولستان فرستاده بود (۱) و نيز به سبب ظلمى که حاکم اترار با تجار مغول کرد،سيل سپاه وحشى تاتار به ماوراءالنهر و خراسان که آبادترين بلاد عالم، و مرکز علمو تمدن و صنعت جهان شمرده مى‌شد در آمد. وحشيان بر اين کشور تاختند و اين کشور بزرگ را از بيخ و بن برانداختند و به قول درويش نيشابوري: آمدند و کشتند و کندند و سوختند و بردند و رفتند! و ما مى‌گوئيم: آمدند و کشتند و کندند و سوختند و بردند و نرفتند! زيرا مرد درويش خبر نداشت که اين قوم باز آمده، تا چندين قرن اين سرزمين زيبا و آبادان را طويلهٔ اسبان کوتاه و پرپشم خود خواهند ساخت، و تا روزگارى دراز تازيانهٔ ظلم و بيدادشان بر بالاى سر نژاد آريائى در حرکت خواهد بود.


(۱) . از جمله اسناد مربوط به اينجا قول عطاملک را نقل مى‌کنيم: ”به هر وقت خليفه (الناصر‌الدين‌الله) در خفيه به خانان قرا خطاى به دفع سلطان به غزنين رفت و خزاين ايشان (يعنى غوريان) را تفتيش مى‌کردند - مکاتبات خليفه مشتمل بر اغرار و تحريض او بر سلطان و استمداد به لشگر ختاى از خزانهٔ او بيرون مى‌آمد و سلطان آن سر اظهار نکرد و آن مناشير را به حجت نگاه مى‌داشت“ ج ۲ ص ۱۲۰.


- خرابى خراسان:

مملکت خراسان تا عراق طورى خراب و قتل‌عام شد که اين عبارت عجيب و ادّعاء شگفت‌انگيز جوينى را که خود شاهد آن خرابى‌ها و شارح آن تيره‌بختى‌ها بوده است با زحمت مى‌توان تصور کرد - آنجا که مى‌گويد:


”چنگيز چون بخارا و سمرقند بگرفت از کُشش و غارت به يک نوبت بسنده کرد و در قتل‌عام مبالغت به افراط ننمود آن چه مضافات آن بلاد و متابع و مجاور آن بود چون اکثر با يلى پيش امدند دست تعرض از آن کشيده‌تر کردند و بر عقب تسکين بقايا اقبال بر عمارت آن ننمودند تا چنان‌که غايت وقت که شهور سنهٔ ثمان و خمسين و ستمايه است عمارت و رونق آن بقاع بعضى باقرار اصل رفته و بعضى از نزديک شده به خلاف خراسان و عراق که عارضهٔ آن حمى مطبقه و تب لازمه است، هر شهرى و هر ديهى را چند نوبت کُشش و غارت کردند و سال‌ها آن تشويش برداشت، و هنوز تا رستخيز اگر توالد و تناسل باشد غلبهٔ مردم به عشر آن‌چه بوده نخواهد رسيد(!) و آن اخبار از آثار اطلال و دمن توان شناخت که روزگار عمل خود بر ايوان‌ها چگونه نگاشته است؟!“ (جهانگشاى جلد ۱ ص ۷۵).


و نظاير آن حالات را در چند جاى جهان‌گشاى قيد کرده و آورده است که از خواندن آنها موى بر اندام هر ذى حسى راست ايستد تا چه رسد که خواننده ايرانى باشد.


حاصل آنکه چندين ميليون مردم بى‌گناه در زير تيغ تاتار جان سپرند، شهرهائى که هر کدام به قول مورخان آن زمان چند ميليون يا چند کرور جمعيت داشته است به‌طورى ويران شد که سنگ روى سنگ و آجر روى آجر نماند، تا چه رسد به مکاتب و مدارس و مدرسه ديده و مکتب رفته و درس و کتاب و صنعت و علم که همه نابود گرديد، و کشورى مملو از علم و صنعت و کتابخانه و دانشمند و عالم به نيستى گرائيد، و حتى حيوانات آن بلدان و صحارى هم امان نيافتند و تا گورخران صحرا را نيز گرد کرده و پيش رانده به سوى موطن خود بردند و خوردند، و بازگشتند، و بر خرابه‌هاى اين مرز و بوم که بوم نيز از سکونت در آن وحشت مى‌کرد بنشستند و ملک راندند و به‌تدريج شعلهٔ بيدادشان تا آذربايجان و بغداد و ديار بکر و ارزروم و آسياى صغير نيز رسيد ولى بيش از همه کار خراسان زار شد، چه در هجوم نخستين مردم آن کشور دست جلادت برآوردند و مردوار با دشمن خونخوار حرب کردند و دادمردى بدادند و جان بر سر وطن و دفاع از زادگاه بنهادند. و شرذمهٔ قليلى از پيران و ضعيفان که پاى‌ فرار داشتند هرکس گردن بارگيرى گرفته به طرفى گريخت، و قليل آثارى که از آداب و تربيت خراسان در عالم باقى مانده است آن است که اين مردم به اين‌سو و آن‌سو چون فارس و اصفهان و آسياى صغير و دهلى رفته و يا آنکه چيزى از آثار قديم در آن بلاد و ديار بوده است.