بدان که زبان شيرين پارسي، که امروز بدان سخن مى‌گوئيم، يکى از چند لهجه يا شاخهٔ قديمى است که در ايران‌زمين از بين‌النهرين و کنار اروندرود (دجله) تا کاشغر و مرز تبت و پنجاب و هند وقفقاز بدان سخن مى‌گفته‌اند.


اين کشور فراخ که آن را ايرانشهر (يعنى کشور ايران) مى‌ناميده‌اند، جايگاه پدران آريائى ما بوده است، و اين مردم چون از سرزمين اصلى خود (که نام آن به زبان زرتشت پيغمبر ”اَيْريان وَيَجْهَ“ برده شده است) نوبت‌به‌نوبت و دسته‌به‌دسته، به‌تدريج وارد اين سرزمين شده‌اند، داراى لهجه‌هاى گوناگون بوده‌اند - و مثل امروز که مردم هر روستائى به لهجه‌اى سخن مى‌گويند، آن روزگار نيز، هر گروه و عشيره‌اى به زبان آريائي، اما به لهجهٔ مخصوص خود گپ مى‌زدند. و مشهورترين آن زبان‌ها يا لهجه‌ها همان‌هائى هستند که آثار باستانى فارسى را با آنها نوشته‌اند و آن سه شاخه يا زبان است:


۱. اوستائى يا زند - که کتاب زردشت با آن زبان نوشته شده است و با زبان سنسکريت خويشى نزديکى دارد.


۲. فارسى قديم - که کتيبه‌هاى پادشاهان هخامنشى به آن زبان بر سنگ‌ها کنده شده است.


۳. پهلوى - که زبان دورهٔ پادشاهان اشکانى و شهنشاهان ساسانى بوده است و آن نيز به دو قسمت تقسيم شده است يکى پهلوى شمالى و شرقى و ديگر پهلوى جنوبى و جنوب غربي (۱).


(۱) . پهلوى شمالى و شرقى را خاورشناسان پهلوى کلدانى نيز خوانده‌اند اين لهجه که از حيث لغات، اندکى با پهلوى جنوبى اختلاف داشته است، در کشور خراسان غربى (پَرْثوه) و آذربايجان و جبال (مادي) در عصر اشکانى متداول بوده و پهلوى جنوبى که کتب پهلوى موجود بدان لهجه است در اصل خاص کشور فارس بوده و بعد از غلبهٔ ساسانيان در مملکت ايران شيوع به‌هم رسانيد.


سواى اين لهجه‌ها، باز هم شاخه‌ها و لهجه‌هاى ديگر، از قبيل سُغْدى و سَکْزى و خوارزمى و طبرى و هراتى و آذرى و فارسى و کردى و غيره بوده است که از موضوع بحث ما بيرون است (رجوع شود به: جلد اول کتاب سبک‌شناسى بهار گفتار نخستين) و زبانى که بعد از اسلام، کتب نظم و نثر فارسى بدان زبان نوشته شد و هنوز هم ما به همان زبان سخن مى‌گوئيم و آن را زبان فارسى مى‌ناميم معروف به زبان درى است و هنوز يقين نداريم که اين زبان جزء کدام‌يک از شاخه‌ها يا لهجه‌هاى قديم بوده است.


بعضى گفته‌اند که اصل زبان دري، همان زبان فارسى قديم است که به آن اشاره کرديم - بعضى مى‌گويند زبان درى باقى‌ماندهٔ لهجهٔ ”سُغْدي“ است که در سمرقند و ماوراء جيحون از قديم بدان سخن مى‌گفته‌اند و آثار ماني (۲) معروف که از تورفان (۳) کشف شده است نمونهٔ کهنهٔ آن است و گروهى از قول ابن‌مقفع مى‌گويند که زبان درى يعنى ”زبان پايتخت“ و اين زبان فصيح‌ترين لهجه‌هاى متداول عصر ساسانيان بود و لغات شرقى خاصه بلخ در آن زياد بوده است. و وجه تسميه آن است که پايتخت را به زبان پهلوى ”در“ مى‌گفته‌اند.


(۲) . مانى نامش کُرْپَکو پسر فاتيک که در (۲۱۵ يا ۲۱۶ ميلادي) متولد شد و در عهد شاپور اول دعوى نبوت کرد و در سنهٔ (۲۷۷) کشته شد. براى شرح‌حال مانى رجوع شود به خطابهٔ بهار به‌نام ”زندگانى ماني“ طبع تهران.


(۳) . طورفان يا تورفان شهرى بوده است در ترکستان چين که مرکز مانويان شرقى بوده و بعد از هجوم مغول ويران شده و به‌تدريج ريگ روى آن را پوشانيده است (رجوع کنيد به مبحث مختصات فارسى درى).


چون بعد از اسلام مردم بخارا و سمرقند کتاب‌هاى نثر و نظم را به زبان درى نوشته‌اند و شعراى خراسان هم بدان زبان شعر گفته‌اند و به‌تدريج اين زبان را از خراسان به ساير ايران سرايت کرده است، مى‌توانيم عقيدهٔ اخير را با دو عقيدهٔ قبل از آن، يکى شمرده و موقن شويم که زبان درى همان زبان مردم بلخ و بخارا است و در واقع زبان سَغْدى و زبان اهالى بلخ و بخارا و خراسان و زبان مانى همه يکى است و آن اصل زبان درى است (براى تفصيل اين مختصر رجوع شود به: جلد اول سبک‌شناسي).


در زمان ساسانيان کتب ادبى و اخلاقى و دينى را به زبان پهلوى جنوبى مى‌نوشته‌اند و اين زبان تا قرن پنجم و ششم هم در ايران نزد مؤبدان و دانشمندان ايرانى رواج داشته و کتاب‌هائى به آن زبان نوشته مى‌شده است و کتيبه‌ها و سکه‌هائى نيز به زبان پهلوى نوشته مى‌شده و رايج بوده است (۴) اما چون ايرانيان مسلمان خط اسلامى را انتخاب کردند و زبان درى را برگزيدند؛ رفته‌رفته خط و زبان پهلوى در ايران منسوخ گرديد و خط اسلامى که کوفى و نسخ و ثلث و غيره باشد جاى آن را گرفت و لهجهٔ درى بر لهجهٔ پهلوى غلبه کرد (۵) و از مشرق ايران به مغرب و شمال و جنوب کشور سرايت نمود.


(۴) . سکه‌اى از ”شه‌ فنا خسروه“ به خط کوفى و پهلوى داراى صورت پادشاه متعلق به اواسط قرن چهارم ديده شد که ظاهراً عضدالدوله آن را سکه زده است و اين سکه متعلق به مادام‌گدار بود.


(۵) . بعد از اسلام هر لهجهٔ محلى را سواى لهجه‌هاى مشرقى ايران پهلوى و اشعارى که به آن زبان گفته مى‌شد پهلويات مى‌ناميدند.


زبان درى مثل همهٔ زبان‌ها دستخوش تطوّر (دگرگشتن) شد و از آغاز نشر تا امروز به چند سبک و شيوه متبدل گرديد و از لهجه‌هاى ديگر ايران هم لغات و اصطلاح‌هائى به خود گرفت و از اين پس هم، در اين سير تطوّر، گردش خود را دوام خواهد داد.