يکى ديگر از مختصات بسيار بارز نثر و نظم قديم، استعمال ”آن“ و ”اين“ است که علاوه بر اشارهٔ به ‌دور و نزديک در مورد موصول و در موارد تعريف مانند تعريف عهد ذهنى و ذکرى يا وصفى يا اشارهٔ وصفى مى‌آمده است و اين معنى در قرون بعد کمتر شده و در ميان متأخران منسوخ گرديده است، مثال از نثر بلعمي: ”ديوان را فرمود تا گرمابه‌ نهادند و غواصى کردند .... و اين گچ و سفيداب و رنگ‌ها آوردند و اين اسپرغم‌ها.“(بلعمى قصهٔ طهمورث)


مثال ديگر از بلعمى: ”يکى از وزيران ملک را گفت: ”اين را به من ده تا من او را بکشم. او را دادش، پس اين وزير صورتى از روى بکرد“ که لفظ ”اين“ در اول جمله ضمير اشاره و در آخر جمله در ”اين وزير“ حرف تعريف و تذکار وزير معهود است.


مثال ديگر از بلعمى: ”جور شهريست کاندر پارس خرمتر از آن شهر نيست... و اين گلاب پارس از جور آرند (بلعمى داستان اردشير بابکان)“ ”پس اين زن ملک که مسلمان شده بود پيش جرجيس آمد.“ ديگر: ”او را ساسان، زنى بود از نسل اين بازرنگيان که ملوک پارس بودند پس ساسان را پسرى آمد او را پاپک نام کرد و اين پاپک چون از شکم مادر ميامد موى بود بر سر او دراز يک به‌دست.“ مثال از بيهقي: ”بازرگانى را که او را ابومطيع سکزى گفتندى يک شب (امير مسعود) شانزده‌هزار دينار بخشيد، اين ابومطيع مردى با نعمت بسيار بود از هر چيزى ـ تاريخ سيستان طبع طهران ص ۱۴۱“ و امروز اين ادات از ميان رفته و استعمال نمى‌شود جز ”آن“ تنها برا اشارهٔ بعيد و ”اين“ براى اشارهٔ نزديک.


ديگر اسم اشاره را گاهى بر سر قيود ظرفى مضاف درمى‌آورند و اين نادر است، مثال از بلعمي: ”ابليس از آن ميان بتان بيرون آمذ و آنجا بيستاد“ که ”ميان“ باوجود اضافه به ”بتان“ نه احتياجى به ضمير اشاره و نه به حرف تعريف دارد. معذلک استعمال آن و اين به قدرى رايج و فصيح بوده است که در اين موارد نيز من‌باب اظهار بلاغت مى‌آورده‌اند.