- براى آنکه فعل ماضى را به صيغهٔ بعيد درآوردند فعل معين ”بود“ را بر صيغهٔ وصفى آن فعل مى‌افزايند چون: کرده بود، گفته بود، و اگر بخواهند آن را مؤکد سازند بائى بر آن مى‌افزايند چون: بکرده بود، و در فعل ”بودن“ نيز همين کار را مى‌کنند چون:


ماضى مطلق: بود ماضى مؤکد، ببود
ماضى بعيد: بوده بود ماضى مؤکد بعيد: ببوده بود (۱)


(۱) . رجوع کنيد به: مقدمهٔ تاريخ سيستان و مقدمهٔ تاريخ بلعمى تصيحيح نگارنده.


و اين رسم در ادوار بعد برافتاد، چنانکه در چند نسخه از کتب قديم که اين معنى در آنها رعايت شده است، ديدم که کاتبان همه‌جا ”بوده بودش را اصلاح کرده و ”بود“ ساخته‌اند، و از اين روى معلوم مى‌شود که حتى اين رسم از لهجهٔ عمومى ايرانيان از قرون هشتم و نهم به بعد برداشته شده است و امروز در مشرق و جنوب از بعضى مردم و خانواده‌ها اين فعل ”بوده بود“ شنيده مى‌شود و در روستاهاى شمالى خراسان و کرمان هم گاهى ”بيده بيد“ به گوش مى‌خورد ولى شايد تا چند سال ديگر به کلى از ميان برود.


- فعل را به ‌معنى مستقبل و به صيغهٔ ماضى آورند تا تحقق فعل را مؤکد گردانند، و من در تاريخ سيستان و مجمل‌التواريخ و شاهنامه و بيهقى و حافظ و مثنوى اين فعل را ديده‌ام. مثال از تاريخ سيستان: ”و اين محمد است و امت او که مرا (ابليس را) ايزد تعالى به ‌سبب او و رانده کرد و اکنون است که حال بر من تنگ شد ندانم که چه کنم و کجا شوم(۲) (ص ۵۸) و مجمل‌التواريخ آورده است: ”چون خراسان از مال تهى گردد و از مصادره ستوده شدند دشمنان و خوارج سر بر کنند و تدارک آن دشوار باشد. ص ۳۴۵.“


(۲) . تاريخ سيستان فعل شدن را به‌ معنى متداول و نيز به ‌معني: درآمدن ـ حاصل آمدن ـ و با ترکيب با ”بر“ به ‌معنى جدا شدن و کنده شدن آورده است (رجوع کنيد به: مقدمه ص کو).


و بيهقى گويد:


”امام بو صادق تبّانى را بخواند و بنواخت و گفت اين يک رسولى بکن چون بازآئى قضاى نيشابور به تو داديم آنجا رو“ (ص ۶۵۸)


و فردوسى گفت:


چنين گفت رستم به رهام‌شير که ترسم که رخشم شَد از کار سير(۳)


(۳) . شاهنامه چاپ آقا، جلد دوم، ص ۲۸


و خواجه حافظ گويد:


فکر بلبل همه آنست که گل شد يارش گل در انديشه که چون عشوه کند در کارش(۴)


(۴) . ديوان حافظ چاپ بمبئى حکيم ص ۲۱۶