ميان خاورشناسان و محققان اين عقيده مسلّم گرديده است که ظهور سجع در نثر عرب از مختصات قرن چهارم هجرى است و از محققان و علماى مصر نيز گروهى با اين عقيده هم‌داستان مى‌باشند (احمد زکى مبارک نيز دو مجلد کتاب بسيار نفيس به نام ”النثر الفنى فى‌القرن الرابع“ در اين معنى تأليف کرده است).


حق آن است که عرب بعد از خواندن قرآن کريم با سجع آشنا گرديد ليک به حکم نهى از تشبّه به سجع کاهنان، و يا به حکم عدم جواز تقليد از کتاب آسماني، و يا به سوق طبيعى و سهل بودن نثر ساده و موجز و اتبّاع از آن شيوهٔ سهل و آسان تا ديرى مسلمين از آوردن سجع خوددارى داشته‌اند و اين معنى تا پايان قرن سوم هجرى کشيد و شايد در اين مدت گاهگاه عبارتى مسجوع در خطبه يا نامه يا کلامى به گوش خورده باشد و ممکنست که همهٔ يادگارهاى مسجوع اين سه عصر از قبيل جعلّيات ابى‌حيان توحيدى نباشد (رجوع کنيد به: البيان و التبيين ج ۱، ص ۱۹۷-۱۹۹ طبع قاهره).


معذلک آنچه بتوان جزم در آن حکومت کرد و کتب مدوّن و موثّق عصر از آن حاکى است آن است که سجع در اين مدت رواج نداشته و مطلوب نبوده است (۱) و اينک اگر کتابى مسجوع به قبل از اين تاريخ منسوب شود محققان آن را معجول يا دست‌خورده و يا نسبت آن را ناصواب شمارند (رجوع کنيد به: به ضحى‌الاسلام، ج ۱، ص ۲۱۵) و علماى آن عصر سجع را مقابل نثر و در عداد نظم يا نوع خاص مى‌شمرده‌اند، و مرد سَجّاع را مانند مرد شاعر يا مرد کاتب متفرّد به صنعت و فن مزبور مى‌شناخته‌اند چنان‌که گويند که بَشّاربن‌بُرد سجّاع و خطيب نيز بوده است، و گويند که مختار بن‌ابى‌عبيد (که به خونخواهى اهل بيت در کوفه برخاست و دعوى الهام مى‌نمود) سجع‌هائى مى‌گفت که به زعم او بر وى نازل شدى و وحى آمدي! و از اين روايت نيز مى‌توان دانست که به گمان مردم صدر اسلام وَحْى بايستى به‌صورت سجع فرود آيد، هرچند صاحب آن دروغگو باشد، چنان‌که ديديم که مسيلمهٔ کذّاب نيز الهامات و وحى‌هاى مکذوب خود را به‌صورت اسجاع بيرون آورده بود و اين معنى تقليدى بود که عرب از کاهنان قديم مى‌نمود.


(۱) . يکى از نويسندگان مصر مى‌گويد غالب کلمات نساک و زهاد در عصر اموى مسجوع است مانند سخنان حسن بصرى و غيره - و امروز نزديک است مدلل گردد که داستان نساک آن عصر که مايهٔ دست متصوفهٔ قرن چهارم شده و براى استحکام پايه و اساس صوفيگرى سلسلهٔ ارتباط خود را تا عصر خلفاى راشدين امتداد داده‌اند داستانى مجعول است و بناى زهد غير از بناى تصوف بوده است و آن سخنان مسجوع نيز همه ساخته يا دست‌خوردهٔ قرون بعد است چنان‌که تفصيل آن در مباحث پيشين گذشت.


در قرن چهارم به‌واسطهٔ ترقى ادب و کثرت کتب و ازدحام کُتّاب و قرب و منزلتى که مؤلفان و کاتبان در دربار خلفا و ملوک و امرا تحصيل کرده بودند منافسه و هم‌چشمى‌ بزرگى در ميان آنان به‌وجود آمد و رقابت‌ها و مسابقت‌ها و خصومات علميّه و مشاجرات ادبيّه به غايت قصوى و ذروهٔ علياى خود رسيد، هر نويسنده علاوه بر کوشش در حسن خط و حسن اَداى معانى و حسن الفاظ، سعى مى‌کرد که از شعرا و اشعار و الهامات ايشان استفاده کند و چيزى به عاريت گيرد (۲).


(۲) . ابوهلال عسگرى خلاف اين گويد و گويد: سجع و ترصيع از عادات قديم عرب بوده است که در سخنان و در نثر آن را به‌کار مى‌برده‌اند و در زمان جاهليت از کلام نثر به شعر سرايت کرد و اشعار مرصع و مسجوع تقليد نثر است، و رکاکت اين گفتار آشکار است فتأمل!


و اين معانى نيز با تطوّر و تحوّلى که از طول زمان و ضعف عادات و آداب کهنه پيدا آمده بود همدست گرديد، و يک‌باره انقلاب بزرگى در فن نثرنويسى نمايان گشت، و از اين انقلاب شيوهٔ نثر تغيير کرد، و موازنه و مزدوج و قرينه‌سازى و صنايع ديگر داخل نثر شد تا کار به مقاله‌نويسى انجاميد، و صدسال بعد اثر آن انقلاب در زبان درى نمايان گرديد و نثر فنى در ايران نيز به تقليد عرب به‌وجود آمد.