”آن خليفهٔ الهي، آن دعامهٔ نامتناهي، آن سلطان‌العارفين، آن حجةالخلايق اجمعين، آن پختهٔ جهان ناکامي، شيخ بايزيد بسطامي، رحمةالله عليه، اکبر مشايخ و اعظم اولياء بود و حجت خداى بود و خليفهٔ به‌حق بود و قطب عالم بود“.


و گاه گرد صنايع ديگر نيز گشته و عبارات مرصع ساخته است چون:


”آن مرد ميدان معني، آن فرد ايوان تقوي، آن محقق حق و نُبي، قطب وقت ابوتراب نخشبي“.


و گاه براى پيدا کردن سجع دست‌وپائى نيز کرده است چون: ”آن برهان مرتبت و تجريد، آن سلطان معرفت و توحيد آن حجةاَلْفَقْرُ فَخْرى قطب وقت دوالنّون مصري“ الى آخر يا اين سجع متکلفانهٔ بارد: ”آن از دو کون کرده اعراض پير وقت فُصَيْل‌بن‌عَيّاض“ و نظير آن مانند: ”آن زمين کرده به تن مُطَهّر، آن فلک کرده به‌ جان مُنوَّر“ و: ”آن علما را شيخ و پادشاه، آن قُدَما را حاجب درگاه، آن قطب فلک دَوْرى امام عالم سُفيانِ ثوْرى ...“ و کذلک در تکرار سجع‌ها و فعل‌ها راه افراط پيموده است، از اينکه بگذريم ايجازى مى‌بينيم که در کمال مطلوبي، و سلامتى دور از رکاکت، و جزالتى در نهايت خوبى دور از تعّسف، و فصاحتى به کمال، و شيرينى و لطافتى به غايت. بالجمله تذکرةالاولياء در صرف و نحو و استعمال ترکيبات قديمه به کهنگى کشف‌المحجوب و اسرارالتوحيد نيست، ليکن باز از حدود سبک قديم خارج نشده است.


عطار ظاهراً از کتاب کشف‌المحجوب ابوالحسن على‌بن‌عثمان استفاده کرده است و غالباً عبارات آن کتاب را بدون ذکر خود کتاب يا مؤلف آن با اندک تصرفى که تبديل کهنه به نو باشد نقل نموده است و دو نوبت يکى (جلد ۱،ص ۲۰۸ سطور و ۷ و ۶)، ديگر (جلد ۲، ص ۶۸، سطر ۲۱) نام ابوالحسن على مذکور را نيز آورده، و ما براى نمونهٔ تصرفى که شده است عين اصل و نقل را مى‌آوريم:


نقل از صفحهٔ ۱۱۶ کشف‌المحجوب در ذيل ترجمهٔ ابى‌حنيفه: ”و من که على‌بن‌عثمان الجلاّبى‌ام و فَقَّنَيِ‌الله، به شام بودم بر سرِ خاک بلال مؤذن رسول عم خفته، خود را به مکه ديدم اندر خواب که پيغمبر صلعم از باب بنى شيبه اندر آمدي، و پيرى را اندر کنار گرفته، چنانک اطفال را گيرند به شقفت، من پيش دويدم، و بروپايش بوسه دادم، و اندر تعجب آن بودم تا آن [پير] کيست و آن حالت چيست؟ وى به حکم اعجاز بر باطن و انديشهٔ من مُشرف شد مرا گفت اين امام تو و اهل ديار تست، و مرا بدان خواب اميدى بزرگ است با اهل شهر خود“ الى آخر.


در صفحهٔ ۲۰۸ جلد اول تذکرةالاولياء گويد:


”شيخ ابوالحسن (۱) على‌بن‌عثمان الجلا [بي] گويد که: به شام بودم بر سر خاک بلال مؤذن رضى‌الله عنه خفته بودم، در خواب خود را در مکه ديدم که پيغامبر عليه‌السلام از باب بنى‌شبيه درآمدى و پيرى را در برگرفته، چنانک اطفال را در بر گيرند به شفقتى تمام، من پيش او دويدم و بر پايش بوسه دادم، و در تعجب آن بودم که اين پير کيست، پيغمبر به حکم معجزه بر باطن من مُشرف شد، و گفت اين امام ديار تست ابوحنيفه رحمةالله عليه“ انتهي.


(۱) . در اينجا در متن تذکرةالاوليا طبع ليدن و در فهرست اعلام به خطا (ابوعلى‌بن‌عثمان الجلا) چاپ شده و شک نيست که مرادابوالحسن على‌بن‌عثمان الجلابى است و مطلبى که از او نقل مى‌کند متعلق است به صفحهٔ ۱۱۵ سطر ۱۴ از کشف‌المحجوب طبع لنين‌گراد.


نقلى ديگر از کشف‌المحجوب کرده است که با اصل تفاوت معنوى زياد دارد، و تواند بود که عطار اين روايت را از جاى ديگر مانند رسالةالقُشَريّه ترجمه کرده باشد، و ابوالحسن على‌بن‌عثمان از مأخذ ديگر، يا يکى از آن دو اشتباه کرده‌اند، و آن نقل اين است که براى مقايسهٔ لفظى آورده مى‌شود.


از صفحهٔ ۱۱۵ کشف‌المحجوب:


”امام اعظم ابوحنيفه (رض) گويد چون نوفل‌بن‌حيان (رض) را وفات آمد من بخواب ديدم که قيامتستي، و جملهٔ خلق اندر حسابگاهندي، پيغمبر را ديدم عم مُتَشَمِّرْ ايستاده بر حوض، و بر راست و چپ وى مشايخ ديدم ايستاده، پيرى را ديدم نيکوروى و بر سر موى سفيد گذاشته و خدّبرخدّ پيغمبر نهاده و اندر برابر وى نوفل را ديدم ايستاده، چون مرا بديد به سوى من آمد و سلام گفت، وى را گفتم مرا آب ده، گفت: تا از پيغمبر عم دستورى خواهم، پيغمبر عم به انگشت اشارت کرد تا مرا آب دهد، من از آن آب بخوردم، و مر اصحاب خود را بدادم، که از آن جام هيچ کم نگشته بود. گفتم يا نوفل بر راست پيغمبر آن کيست؟ گفت: ابراهيم خليل‌الرحمن، و ديگر ابوبکر الصديق، همچنين مى‌پرسيدم، و بر انگشت مى‌گرفت (يعنى مى‌گرفتم، اينجا ضمير متکلم وحده به قرينهٔ جملهٔ معطوف عليه حذف شده است) تا از هفده کس بپرسيدم رضوان‌الله عليهم اجمعين، چون بيدار شدم هفده عدد بر دست عقد کرده بودم.


و يحيى‌بن‌معاذ الرزاى (رض) گويد پيغمبر را (عم) به خواب ديدم گفتمش: اَيْنَ اَطْلُبُک قال عِنْد عِلْم ابى حَنيفه، گفت مرا به نزد علم ابى حنيفه جوى (رض) و وى را اندر وَرَع طرفِ بسيارست و مناقب مشهور بيش از آنک اين کتاب حمل کند“ انتهي.


نقل از ج ۱، ص ۲۰۸، تذکرةالاولياء:


”نقلست که نوفل‌بن‌حيان گفت چون ابوحنيفه وفات کرد (در کشف: ابوحنيفه گفت چون نوفل را وفات آمد ...) قيامت به خواب ديدم به جملهٔ خلايق در حسابگاه ايستاده بودند و پيغمبر را ديدم عليه‌السلام بر لب حوض ايستاده و بر جانب او از راست و چپ مشايخ ديدم ايستاده و پيرى ديدم نيکوروى و سر و روى وى سفيد روى به روى پيغمبر نهاده و امام ابوحنيفه را ديدم در برابر پيغامبر ايستاده، سلام کردم گفتم مرا آب ده، گفت: تا پيغمبر اجازه دهد، پس پيغامبر فرمود که او را آب ده، جامى آب به من داد، من و اصحاب از آن جام آب خورديم که هيچ کم نشد، با ابوحنيفه گفتم بر راست پيغمبر آن پير کيست؟ گفت ابراهيم خليل و بر چپ ابوبکر صديق، همچنين پرسيدم، و به انگشت عقد مى‌گرفتم تا هفده‌کس پرسيدم، چون بيدار شدم هفده عقد گرفته بودم.


يحيى معاذ رازى گفت: پيغمبر را عليه‌السلام به خواب ديدم گفتم اَيْنَ اَطْلُبُک قال عِند عِلْم ابى حَنيفه و مناقب او بسيارست و محامد او بى‌شمار و پوشيده نيست. برين ختم کرديم“ انتهي.


در اين روايت که نقل افتاد به خوبى روشن مى‌شود که چگونه در کلمات و افعال تصرف‌هائى به‌عمل آمده و آثار تازگى چگونه در عبارات تذکرةالاولياء هويدا و رايج است.