در عصر سامانيان تصوّف در خراسان شهرتى نداشته است و در سخنان فضلا و شعراء آن عهد اثرى از اين مذهب ديده نمى‌شود، به خلاف حکمت و زندقه و مجوسيّت و ايران‌دوستى که نمونه‌هائى از آنها در ادبيات سامانى پديدار است، اما از تصوف اثرى موجود نيست.


در عصر غزنويان به‌واسطهٔ خشونت سبکتکين و پسر او محمود و نفوذ علماى دين و قرّايان و دانشمندان و فقها خاصه کَرَاميان که مردمى متعصب و سنّيانى خشک و سفاک بودند تصوّف را در خراسان راه نبود.


پس از انقراض غزنويان بزرگ يعنى بعد از مرگ محمود و نفاق دو پسر او محمد و مسعود و انقلاب خراسان و ظهور ترکمانان که به تشکيل دولت سلجوقيان منجر گرديد ميدان براى متصوّفه باز شد.


شيخ ابوالحسن خرقانى از طرفى و شيخ ابوالقاسم قُشَيرى و شيخ ابوسعيد فضل‌الله ابوالخير از سوئي، به نشر طريقت و دعوت مردم به سوى حقيقت شروع کردند.


استاد ابوالقاسم قُشَيرى رساله‌اى در شرح مبادى و حالات متصوفه به عربى در نيشابور تأليف کرد و شيخ ابوسعيد نيز در نيشابور منبر رفت و مجلس گفت و تذکير کرد و خانقاه داير ساخت و با علماى ظاهرى و حکما به محاوره و مباحثه پرداخت و ملاقات‌ها و مکاتبات او با شيخ‌الرئيس ابوعلى‌سينا معروف و در دست است.


شيخ ابوسعيد با ترکمانان و مقدّمان سلاجقه در عصر مسعودبن‌محمود بى‌سروکار نبوده است و در اسرارالتوحيد اشاراتى به اين معنى هست و معلوم مى‌دارد که آن جماعت را نصيحت مى‌فرموده و از تشويق و ترغيب هم احياناً خوددارى نمى‌نموده است.


خواجه نظام‌الملک را با شيخ ملاقاتى روى داد و طورى فريفتهٔ شيخ شد که بعد از مرگ شيخ و وزارت پهناور نظام‌الملک نه تنها خواجه با فرزندان شيخ به حدّ اعلاء عطوفت و نِگَرِشْ رفتار مى‌کرد بلکه خاصه سروکار او بعد از فقها با صوفيان و به قول امير معزى به روايت نظامى عروضى خواجه نظام‌الملک از ائمه و متصوفه به هيچ‌کس نمى‌پرداخت (چهارمقاله طبع ليدن ص ۴۱) بالجمله تصوف پس از مرگ سلطان‌محمود و ضعف غزنويان و برچيده شدن بساط کَرّاميان و ديگر ائمهٔ متعصب که ناگزير با سلاجقه هم نمى‌توانستند گرم باشند کار صوفيان در خراسان رونقى به‌سزا يافت، خاصه با رئيس پهلوان و قائد توانائى چون ابوسعيد که در عالم خود بى‌نظير بوده است؛ بنابراين در مدت نيم‌قرن در سراسر خراسان از نيشابور تا غزنه و هندوستان و صوفيگرى نشر کرد و ادبيات درى بر اثر نشر و رونق مذهب مذکور رنگ ديگر به خود داد، در شعر پيشقدم تصوّف حکيم سنائى عليه‌الرّحمه است، و در عالم نثر، مکاتيب ابوسعيد ابوالخير و سخنان او فعلاً قديم‌ترين مأخذى است که در دست ما است و آنها را نبيرهٔ شيخ در قرن بعد به‌صورت کتابى درآورده و به نام ”اسرارالتوحيد“ مدوّن ساخته است.


ديگر کسى که در عصر شيخ ابوسعيد، يا قدرى پس از او مى‌زسته است، شيخ ابوالحسن على‌بن‌عثمان غزنوى است و کتاب نفيسى از او باقى است که در فارسى بى‌نظير است و به زبان فارسى بسيار ساده و به سبک قديم تأليف، شده است.