تصوف ابتدا در بغداد رونق گرفت. در اواخر قرن سوم بزرگانى مانند سرى سقطى و حسين‌بن‌منصور بيضاوى و جُنَيد نهاوندى و شِبْلى دماوندى که سرآهنگان اين دعوت هستند در بغداد ظهور کردند، و جنيد نخستين عالمى است که در علم توحيد مجلس گفت و حلقهٔ درس راه انداخت و از کار حسين‌بن‌منصور عبرتى تمام گرفت، و نه تنها در کشتن دوست خود فتوى داد بلکه در پيروى آداب و سُنن و دعوت به سُنّت و جماعت چندان مبالغه کرد که وى را در عداد ائمهٔ دين شمردند! ...


ديگر ابويزيد طيفوربن‌عيسى البسطامى است که جد او مجوس بوده است، و در بسطام مى‌زيسته و گورخانهٔ او نيز همان‌جا است، و ديگر شيخ ابوالحسن على‌بن‌احمد الخرقانى است از مردم خرقان که از سرحدات غربى خراسان بوده است و ناصرخسرو در سفرنامهٔ خود از او سخن گفته است، و شيخ ابوسعيدابوالخير نيز او را ديدار کرده است.


غالب کلمات و نوشته‌هائى که تا قرن چهارم و اوايل قرن پنجم از مشايخ صوفيه ديده شده است به عربى است، گويند بايزيد را مناجات‌هائى به زبان پارسى بوده است - و از زمان ظهور شيخ ابوسعيد ابوالخير ميهنى که گاه در ميهنه و گاه در نيشابور مى‌نشست کلمات پارسى از مشايخ باقى است به‌ويژه بسيار سخنان لطيف از شيخ ابوسعيد در دست ما است.