اين کار يعنى ترجمهٔ تفسير محمدبن‌جرير با ترجمهٔ تاريخ ظاهراً در يک زمان ابتدا شده و بايد در حدود ۳۵۲ يا سالى پيش و پس باشد. اين ترجمه در ۱۴ مجلد گرد آمده و سپس آن را به هفت مجلد کرده‌اند هر مجلدى سبعى از قرآن، و نسخهٔ نفيسى از آن تاريخ که تحريرآن سال ۶۰۶ هجرى است در هفت مجلد در کتابخانهٔ سلطنتى ايران موجود بوده است که از کتب مقبرهٔ شيخ صفى‌الدين بوده و جلد چهارم آن مفقود است.


در مقدمهٔ اين ترجمه گويد:


”اين کتاب تفسير بزرگ است از روايت محمدبن‌جرير الطبرى رحمةالله‌عليه ترجمه کرده به زبان پارسى درى راه است (يعنى درى ساده و همه‌کس‌فهم) و اين کتاب را بياوردند از بغداد چهل مُصحَف بود نبشته به زبان تازي، و به اسنادهاى دراز بود، و بياوردند سوى ايمر سيدمظفر ابوصالح منصوربن‌نوح‌بن نصربن‌احمد‌بن‌اسمعيل رحمةالله‌عليهم اجمعين، پس دشخوار آمد بر وى خواندن اين کتاب و عبارت کردن آن به زبان تازى و چنان خواست که مر اين را ترجمه کنند به زبان پارسي، پس علماى ماوراءالنهر را گرد کرد و اين از ايشان فتويٰ کرد که روا باشد کما (يعني: که ما) اين کتاب را به زبان پارسى گردانيم؟ گفتند روا باشد خواندن و نبشتن تفسير قرآن به پارسى مر آن کسى را که او تازى نداند از قول خداى عزّوجل که گفت:


مٰا اَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولِ الاّ بِلِسان قَومِه، گفت من هيچ پيغمبرى را نفرستادم مگر به زبان قوم او، و آن زبان که ايشان دانستند، و ديگر آن بُوَدْ کاين زبان پارسى از قديم بازدانستند از روزگار آدم تا روزگار اسمعيل (ع) و همهٔ پيغمبران و ملوکان زمين به پارسى سخن گفتندى و اول کسى که سخن گفت به زبان تازى اسمعيل پيغامبر (ع) بود و پيغامبر ما صلى‌الله‌عليه از عرب بيرون آمد و اين قرآن به زبان عرب بر او فرستادند و اين بدين ناحيت زبان پارسى است و ملوکان اين جانب ملوک عجم هستند.


پس بفرمود ملک مظفر ابوصالح تا علماى ماوراءالنهر را گرد آوردند از شهر بخارا چون فقيه ابوبکربن‌محمدبن‌على [و] از باب‌الهند فقيه‌الحسن‌بن‌على مندوسى را و ابوالجهم خالدبن‌هانى المُتَفَقّه را و از شهر سپيچاپ و فرغانه و از هر شهرى کى بود در ماوراءالنهار، و همه خط‌ها بدادند بر ترجمهٔ اين کتاب کى اين راه راست است پس بفرمود امير سيدملک مظفر ابوصالح اين جماعت علما را تا ايشان از ميان خويش هرکدام فاضل‌تر و عالم‌تر اختيار کنند پس ترجمه کردند.“ الخ.


مختصات اين کتاب قريب به ترجمهٔ تاريخ است، جز آنکه رنگ ترجمه در وى آشکارتر است تا در تاريخ، و ناگزير لغات قرآنى دروى زيادتر است و گاهى لغات فارسى غريب که در ترجمهٔ کلمات قرآنى بدان نيازمند بوده‌اند نيز آورده‌‌اند“.


(۱) . تأليف جمعى از علماى ماوراءالنّهر