حتى چنان بود که اين کتاب را در شمار تاريخ بلعمى جاى دهيم - چه ابوالمؤيد از مقدمان عُلَماى زمان سامانيان و از شُعَرا و مورّخان و فاضلان مشهور آن زمان است، و شاهنامهٔ او که ظاهراً به نثر و نظم بوده و کتاب گرشاسب يا گرشاسپنامهٔ او که مأخذ گرشاسپنامهٔ اسدى طوسى است و تاريخ سيستان فصولى از آن روايت کرده است شهرت به‌سزائى دارد و عوفى در لباب‌الالباب (طبع ليدن - ج ۲ ص ۲۶) وى را از شُعَراى زمان سامانيان ياد کرده و قطعهٔ لطيفى نيز بدو نسبت داده است، اما متأسّفانه آثار او همه به تاراج حادثات رفته است و از آنها جز نامى بر جاى نمانده است مگر کتابى ناقص که نسخهٔ خطى از آن در دست نگارنده است موسوم به ”عجايب‌البلدان“ - اين نام در پشت کتاب ديده شد و در متن کتاب ذکرى از اين نام نيامده است - که بدون شک از تأليفات ابوالمؤيد بوده است. اما در سال‌هاى بعد ديگران در آن کتاب‌ دست‌ها برده‌اند و حوادث سنهٔ ۵۶۲ و شعبان سنهٔ ۶۰۶ در آن کتاب ديده مى‌شود و معلوم است که مردى از اهل آذربايجان ظاهراً از مردم مراغه درآن کتاب دست داشته است و در تمام کتاب دستکارى شده و از کُهنگى عبارات آن کاسته شده است.


آغاز اين کتاب:


”چنين گويد ابوالمؤيد البلخى رحمةالله‌عليه که مرا از طفلى هوس گرديدن عالم بود و از بازرگانان و مردم اهل بحث عجايب‌ها بشنيدم و آنچه در کتب خواندم جمله بنوشتم و جمع کردم و از بهر پادشاه جهان امير خراسان ملک مشرق ابوالقسم نوح‌بن‌منصور موليٰ اميرالمؤمنين تا او را از آن مطالعه مؤانست بُوَدْ و حق نعمت او را گزارده باشم که بر من و عالميان واجب است توفيق ميسر باد“.


آغاز اين کتاب:


چنين گويد ابومطيع بلخى که در هندوستان درختى است بر سر کوهى در ميان دريا و ميان آن درخت چهل در خانه است ده در دکان از سطبرى آن درخت و آن دکان‌ها هميشه پرمتاع‌ها و قماش‌ها گوناگون‌ و بر هر متاعى بهاء آن نوشته تا هر فقيرى يا اهريمنى (ظ: اميري) و هر کس که متاعى خواهد بخرد و هر جنسى بچند (ظ: بچيند) و آنجا هيچ مردم نباشند چنانچه ايشان را ببينند چون کشتى آنجا رسد بدارند و در آن دکان‌ها و خان‌ها روند و نرخ‌ها بخوانند بهاء برسنجند و بنهند و آن متاع بردارند و بروند و هرگز کس آنجا مردم نديده است و اگر کسى چيزى برگيرد و بهاء آنجا ننهد از ميان درخت بيرون نتواند آمدن و هرچند که گردند راه بيرون آمدن نيابند چون متاع را باز به‌جا نهند يا بهاء آن، راه يابند و بيرون آيند و اين سخت عجب است“.


آغاز کتاب به خوبى مى‌رساند که اين کتابى بوده است که ابوالمؤيد براى ابوالقسم نوح‌بن‌منصور موليٰ اميرالمؤمنين (۳۶۵-۳۸۷) گرد آورده است و تاريخ سيستان نيز در چندجا از چنين کتابى نام مى‌برد و گاهى آن را به نام کتاب ”عجايب برّ و بحر“ و گاه به نام ”کتاب بلدان“ اشاره مى‌کند و از آن چيزها نقل مى‌نمايد و از آن چيزها نقل مى‌نمايد و از آن جمله در صفحهٔ ۱۷ گويد:


”بوالؤيد گويد و اندر کتاب بُنْدِهْشتِ“ - اصل: ابن‌دهشتى - گبرکان نيز بگويد (معلوم مى‌شود که ابوالمؤيد از بندهشن نقلى کرده است) که يکى چشمه بود در هيرمند برابر بُسْت و آب همى برآمدى و ريگ و زر برآميخته، چنان‌که آن روز که کمتر حاصل شدى کم از هزار دينار زر ساو نبودي، افراسياب آن را به بند جادوئى ببست، گفت اين خزينه‌اى است، و چنين گفته‌اند که هم به سرِ هَزاره (يعنى سه هزار سال بعد از زردشت، براى تفصيل رجوع کنيد به: تاريخ سيستان ص ۱۷ حاشيهٔ ۳) باز شود و باز منفعت به حاصل آيد. به مشيةالله و کوه توژکى خود معروف است و مشهور که نقره همى بيرون آمد و اکنون اگر خواهند هم بيرون آيد ... بوالمؤيد ديگر همى‌گويد که اندر سيستان يکى کوه است که آن همه خماهنست (خماهن سنگى است به غايت سخت و تيره‌رنگ به سرخى مايل و به عربى صندل حديدى گويند و بعضى گويند نوعى از آن آهن است) و هر خم آهنى که آن نيک است از آن کوه برخاسته به روزگار“.