نويسندگان فارسى در دوره سامانى لابد بسيار بوده‌اند و از طرز نويسندگى و پُختگى آثارى که از آن عهد باقى‌مانده است چنين برمى‌آيد که نثر درى داراى سابقه‌اى طولانى بوده و نويسندگان اين عهد دنبالهٔ سبک قديم‌ترى را که چند قرن مدت آن بوده است، گرفته با تصرّفاتى چند از قبيل ادخال لغات تازه‌وارد عربى و به‌کار بستن قانون ترجمه از زبان تازى و تقليدى مختصر از نثر قرن سوم هجرى عرب سبک قديم را با احتياجات جديد تطبيق کرده‌اند زيرا نثر معمّرى و بلعمى و ابوالمؤيد نثرى نيست که بتوان آن را مولود يک قرن دانست و نيز مشکل است که پايه و مايهٔ آن نثر را در نثر پهلوى جويا شويم.


اما در اينکه نويسندگان آن عصر چه کسانى بوده‌اند با کمال تأسف بايد اعتراف کرد که در اين باب اطلاعات ما بسيار ناقص است و غير از چند تن مشهور که از آنها آثارى باقى مانده است مانند ابومنصور‌المعمرى و ابوالمؤيد بلخى و بلعمى و چند تن ديگر. خبر از ديگران که بى‌شک گروهى بزرگ بوده‌اند نداريم و بالجمله با تأکيد و ابرامى که سامانيان در زنده کردن آداب و فرهنگ ايران داشته‌اند نمى‌توان باور کرد که در آن عصر تنها تاريخ و تفسير طبرى و شاهنامه و گرشاسب‌نامه به پارسى تأليف شده باشد، پس ناچار بايد چنين فرض کنيم که در ساير علوم و فنون و رشته‌هاى ادبى و دينى نيز کتبى داشته‌اند چنان که مى‌بينيم که مؤلفان عربى آن دوره مانند ابوزيد بلخى و شهيد بلخى شاعر و ساير اُدبا و شعراى معاصر سامانيان همه به تازى صاحب تأليفات متعدد بوده‌اند و ناگزير با تشويقى که از طرف اُمراى خراسان به‌عمل مى‌آمده است کتب فارسى نيز در حد خود بايستى بيش از اين باشد که اکنون در دست است، و بدون شک مانند دواوين و آثار ديگر از ميان رفته است، مقدم بر همه نثرى است که از ابومنصورالمعمّرى در دست داريم و آن مقدمهٔ شاهنامه است.