همّتِ آدمرا ملوک آنست که شغل‌هاى کى خواهند کى شهر گشادن بدان بود و ولايت گرفتن و خزاين و اموال جمع کردن و هرچ نفيس‌تر و شريف‌تر از آن مال‌ها چون جواهر و طرايف، خويشتن را ذخيره کنند، تا بدان استمتاع اين جهانى گيرند، اين‌چنين حالى هرچند نيکوست آخر گذرنده است و سريع زوال، و امير رئيسِ اَجلّ ما از همت همتى ازين بزرگ‌تر ضَمْ کرده است، و آن آنست تا مى‌خواهد که هرچ اندر جهان انواع علوم است نزديک خويش حَصْر کند، و آنگاه تميزِ صايبِ خويش برو گمارد تا آنچ از طُرَف و نو ادِرَسْت خويشتن را حاصل کند، تا بدان او را اِسْتمتاع و سعادت آن جهانى باشد، و خداى جَلّ و عَلا او را توفيق دهاد بر آن.


و چون اندر مجلس شريف اَدامَ‌اللهُ شرَفَهْ حديث طِبيعيات و کتب اَرسطاطاليس اندرين باب همى رفت بفرمود اين خادم را تا کتابى کند اندر مسائل طبيعى بر طرق سؤال و جواب به پارسي، تا فايدهٔ آن عام باشد.


اين خادم مثال را اَمتثال کرد و قصد کرد تا از آرنج ديگران بگفته‌اند اندرين کتاب نيارد مگر چيزى کى آن [را] مقدمهٔ سازد مسئله ديگر را، و يا بر سبيل اتفاق اندر افتد و اين کتاب را موسوم کردم به قراضهٔ طبيعيات“ - نقل از نسخهٔ خطى متعلق به کتابخانهٔ ملى تهران (نمونهٔ سخن پارسي).