ابوالريحان محمدبن‌احمد از مردم ”بيرون“ که محلى بوده است در بيرون شهر گرگانيهٔ خوارزم، وى از اکابر عُلما و حکما و رياضى‌دانان و منجّمان و مورّخان و عالمان ملل و نحل و جغرافياشناسان و کاملان قرن چهارم و پنجم هجرى است و او را محققان از متأخّرين بزرگ‌ترين عقليّهٔ مشرق مى‌دانند. ولادت او در ۳۶۲ در خوارزم اتفاق افتاده، و مرگ او در غزنه در اوان انقلاب سلاجقه و سلطنت مسعودبن‌محمود بوده است، و بعضى وفات او را در ۴۴۰ دانند. اين مرد بزرگ از جملهٔ عالمائى است که در دربار مأمونيان خوارزم مى‌زيسته‌اند و سپس به خدمت شمس‌المعالى قابوس رسيد و کتاب نفيس الآثارالباقيه‌عن‌القرون‌الخاليه را به نام شمس‌المعالى قابوس پادشاه زيارى گرگان تأليف فرمود و باز به غزنه افتاد و در خدمت سلطان محمود و پسر او مسعود ديرى زيسته و سفرى به هندوستان کرد و مطالعاتى در مذاهب و عقايد و تاريخ و آداب و علوم و اساطير هند نمود، و گويند زبان سنسکريت مى‌دانسته است، و کتاب ”تحقيق ماللهند (۱) که يکى از مآخذ مفيد دربارهٔ روايات و عقايد هند مى‌باشد از تأليفات او است.


(۱) . به‌جاى نام اين کتاب در آغاز ارجوزه نوشته شده است: ”تحقيق ماللهند من مقولة , مقبولة فى‌القول اومرزولة“ بنابراين به ”تحقيق ماللهند“ که قسم ابتداى ارجوزه است معروف گرديده.


تأليفات اين مرد بزرگ به زبان تازى يعنى زبان علمى و همه‌کس فهم عالم اسلام و ايران بوده است مگر ترجمهٔ ”التفهيم لاوايل صناعت‌التنجيم“ که خود آن را از تازى به پارسى برگردانيده است.


هرچند کتاب التفهيم‌الاوايل صناعت‌التنجيم در دوره‌اى ترجمه و تحرير شده است که آغاز تطوّر ادبى و طليعهٔ عصر غزنوى و سلجوقى است لکن به خوبى پيدا است که استاد ابوريحان زير بار تجدّد ادبى عصر نرفته و کتاب خود را به سبک و طرز قديم يعنى به همان سادگى و استحکام و روانى و پُر بودن از لغات فارسى و استعامل کلمات و لغات و افعال کامل و تمام و درست قديم بنا کرده و انشاء نموده است. چنان‌که در تمام اين کتاب ”به‌شرط قدمت نسخه“ يک لفظ (در) ديده نمى‌شود و به‌جاى (در) همه‌جا (اندر) آمده است و قس على هذا ... جز آنکه تعمّدى درآوردن لغات فارسى داشته است و از اين حيث و از بعضى جهات ديگر مانند آوردن (چنين) به‌جاى (ايدون) و ترک استعمال با هاى مکرّر و بر سر افعال و اسامى تازه به‌نظر مى‌رسد. و بايد اين کتاب را از کتب آخر عصر اول شمرد اما در زُمرهٔ کتب مرتبهٔ اول خود قرار داد چه پس از مقايسهٔ اين کتاب با نثر منسوب به ابوعلى‌سينا و تاريخ بيهقى معلوم مى‌شود که التّفهيم داراى اين حق است.