- کتب متصوفه‌اى که به اين سبک نزديک است:

کتب صوفيان مانند کشف‌المحجوب ابوعلى‌بن‌عثمان الغزنوى الجُلاّئى الهَجْويرى و نامه‌هاى شيخ ابوسعيدابوالخير و آنچه به شيخ ابوالحسن خَرَقانى منسوب است، و تذکرةالاوليا و اسرارالتوحيد، همه از لحاظ سبک در شمار پيروان دورهٔ سامانيان داخل مى‌شود، چه از اين حيث که سعى در سادگى عبارت داشته‌اند، ديگر آنکه غالباً امثال و حَکم و اقوال متقدّمان را که سينه‌به‌سينه به شيوخ رسيده است کمتر با تصرّف نقل مى‌نموده‌اند، داراى سبکى ساده و استوار و لغات اصيل و کلمات و ترکيبات زيبا و قديمى و افعال و صيغه‌هاى پيشاونددار و تمام و کامل است، و اثر تصنّعات و تکلّفات منشيانهٔ قرن پنجم و ششم به هيچ‌وجه در کتب صوفيان پيدا نيست، و چون بيشتر سر و کار اين کتب با عوام و درويشان و سخنان مشايخ با اين طايفه است؛ بسيار طبيعى بيان شده و گوئى انسان در خواندن اين کتب با يکى از مردم قرن چهارم خراسان گفتگو مى‌کند.


کتب فارسى صوفيان، اولاً - در نهايت سادگى و زيبائى و رسائى و حُسن تأثير و صرف و نحو کامل و داراى لغات فارسى لطيفى است که در قرون بعد همه از ميان رفته است، ثانياً - حاوى مجموعه‌اى از اصطلاحات مخصوص به اين طايفه است، ولى اين فوايد و لطائف و خوش‌سبکى و اصطلاحات خاص، متأسفانه از قرن شش نمى‌گذرد.


- کتب علمى که در اين دوره تأليف يافته است:

کتاب‌هاى علمى در اين دوره و ادوار بعد، از نظر سادگى و ايجاز و آوردن لغات فارسى همه شبيه به يکديگر است و در ترجمهٔ تفسير طبرى و التفهيم و دانش‌نامهٔ علائى وجود دارد، عبارات اين کتب از کتب تاريخى و ادبى موجزتر و ساده‌تر است، اما اين عيب نيز در آنها هست که از فرط ايجاز و از اين حيث که مؤلّفان کتب علمى را با کتب عربى اُنس بيشتر و با تأليف بدان زبان آشنائى و رغبت زيادتر بوده است درست از عهدهٔ نوشتن کتب علمى پارسى برنيامده و به اين قناعت کرده‌اند که لغات عربى را به پارسى برگردانند و آن را با ايجاز و سوء تأليف که گاهى به تعقيد و اخلال مى‌انجامد به پايان رسانند.


کتبى که در دورهٔ اول در علوم تأليف شده است بسيار نادر و از کبريت احمر کمياب‌تر است، و چرا چنين نباشد و حال آنکه با وجود علاقه‌مندى که مردم به کتب افسانه و اشعار و دواوين شُعَرا و تاريخ دارند ديده مى‌شود که بسيارى از اين قبيل کتب چون کتاب‌هاى ابوالمويّد بلخى و ديوان شاعرانى مانند رودکى و شهيد بلخى و ابوشکور و کتاب کليله و دمنهٔ منظوم رودکي، و ديوان دقيقى و مُنْجَک (که در سفرنامهٔ ناصرخسرو به تبريز اين دو را قطران در دست داشته است) و نظاير اين کتب اثرى باقى نمانده است و در فتنه‌هاى خراسان چون فتنهٔ سلاجقه و غُزان و خوارزميان و بالاخره ترک‌تاز مغول آن همه گنجينه‌ها از ميان رفته. بنابراين دور نيست اگر از کتاب‌هاى علمى نيز که طالبان آن کمتر هستند چيزى باقى نمانده باشد، خاصه که دشمنان اين کتب نيز زيادتر هستند، چنان‌که معروف است محمود غزنوى پس از فتح رى کتب عُلَما و فلاسفهٔ رى را در زير دار هر يک از آن بزرگان بسوخت و آن گنج‌هاى بزرگ را با گنجوران سترگ به باد نيستى برداد!