قاضى حميدالدين قصدش پيروى از مقامات بديع‌الزمان و حريرى هر دو بوده است نه حريرى تنها، چنان‌که ابن‌اثير پنداشته است چه از طرفى در تکلفات و صنايع و لزوم مالايلزم‌هائى که حريرى بدان‌ها دست زده است قاضى زياد بحث ننموده جز در مقامهٔ لُغَزْ - ديگر آنکه در مقامه‌ها تقريباً ترجمه و نقل افسانه‌هاى بديع‌الزمان زيادتر ديده مى‌شود، مانند مقامهٔ ۲۲ در سکباج که به عين ترجمه و تقليد مقامةالمضيريهٔ بديع‌الزمان مى‌باشد و در ديگر مقامات نيز تقليدهائى از اين مقامات ديده مى‌شود.


- کليله و مقامات:

حميدالدين در مقامات خود از کليله و دمنه متأثر نگرديده است، چه از طرفى تمثيل و ادب و حِکْم به اندازهٔ کليله در اين کتاب نيست و عمدهٔ قصدش پرداختن روايت است، ديگر لغات عربى دشخوار به‌قدر کليله نياورده و بيشتر به پارسى پرداخته است، ديگر بيشتر اعتنايش به سجع و مترادفات است، در صورتى که کليله اعتنايش بيشتر به ازدواج و قراين است، ديگر صنايع لفظيه در مقامات زيادتر از کليله به‌کار رفته است، و مانند مقامات اسلاف خود مرادش در هم بافتن الفاظ بوده است، و سرگرمى خوانندگان، نه بيان و اداى معاني، فرق ديگر آن است که کليله همهٔ اشعار را از اساتيد ديگر آورده است مانند عنصرى و مسعود سعد و ابوالفرج و سنائى و غيره‌هم ولى حميدالدين چنان‌که خود در آغاز کتاب گويد جز مصراعى چند بر سبيل شهادت نه بر وجه افادت که کم از ده باشد باقى اشعار را خود آورده است و گويد:


با مايهٔ خود بساز و چون بى‌هنران سرمايه به عاريت مخواه از دگران


در اين شعر حميدالدين ظلمى فاحش دربارهٔ سلف بزرگوار خود ابوالمعالى روا داشته است که شاهد آوردن از سخن غير را سرمايهٔ بى‌هنرى پنداشته، و حال آنکه شواهد شعريه مانند آوردن امثال ساير است و بايد بى‌شبهه از آن غير باشد، ورنه هر کس تواند در هر باب از خود شعرى بتراشد، يا مثلى بسازد، و ارباب هنر و ذوق دانند که آوردن شواهد و امثال وقتى پسنديده و زيبا و مؤثر خواهد بود که از ديگران - خاصه از اساتيد و بزرگان پيشين - باشد و ما مى‌دانيم که ابوالمعالى نيز مى‌توانست در هر باب از خود شعرى تراشيده و به‌کار ببرد، و نکرده است، و اين رنج را که يافتن شواهد شعريه باشد و از گفتن شعر دشوارتر است بر خود به همين معنى هموار کرده است.