نثر فنى فارسى در قرن چهارم و پنجم وجود نداشت و کتب علمى و ادبى و تاريخى در اين مدت همه به يک سبک و شيوه بود جز در بعضى خطبه‌هاى کتب با سرآغازهاى فصول که گاه‌به‌گاه يکى دو سطر مسجع ديده مى‌شد ولى به غير از اين مورد ديگر از سجع و موازنه و مطابقه و مترادفات کوتاه و بلند يعنى مترادفات از کلمه يا جمله اثرى در نثر دى پيدا نبود.


هرچند به قرن ششم نزديک شديم جمله‌هاى مسجوع در کتب زيادتر به‌نظر رسيد ليکن همان‌ها هم در قيد ايجاز و عدم تکلف و صنعت مقيّد بود، و تنها سجعى ساده بود و بس، مانند اسجاعى که در نثر تازى قديم گاهى ديده مى‌شد، ليکن از ديگر صنايع تهى و عارى بود، و کليله و دمنه قدمى فراتر نهاد، اما باز او هم از تکلفات زياد خوددارى کرد.


ليکن در قرن ششم هجى يکباره مقامه‌نويسى با تمام خصايص و لوازم خود در نثر فارسى ظهور کرد و مشهورترين نمونهٔ آن مقامات حميدى است.


قديم‌ترين جائى استعمال کلمهٔ ”مقامه“ را ما در تاريخ بيهقى مى‌بينيم آنجا که مى‌گويد: ”المقامة فى معنى ولاية العقد بالامير شهاب‌الدوله مسعود و ماجرى من احوله“ (تاريخ بيهقى طبع کلکته ص ۱۲۳) و نيز ابونصر مشکان يا به قول برخى ”بيهقي“ را کتابى بوده است به نام ”مقامات ابونصر مشکان“ که محمد عوفى در جوامع‌الحکايات فصولى از آن نقل کرده است، الا که در آن دو مأخذ تنها از ”مقامه“ به لفظ قناعت رفته و تقليدى از مقامات به‌عمل نيامده است، ليکن قاضى حميدالدين به تمام معنى از مقامات بديع‌الزمان و حريرى تقليد کرده است و ظاهراً بيشتر نظر او به مقامات بديع‌الزمان بوده است.