هر ابداع و اختراعى که در ادب تازى روى داده است، از آوردن صنعتى يا اظهار تکلفى يا بيان معنى طرفه و تازه‌اى به فاصلهٔ يک قرن نظير آن در ادبيات درى نيز پيدا آمده است، اين نيز يکى از علامات سير تطور است چه گفته‌اند: ادبيات خردک خردک به‌وجود مى‌آيد نه يک‌مرتبه.


در خراسان آشيانهٔ زبان درى تا قرن ششم، نثر درى به حال سادگى و عدم تکلف و مخصوصاً احتراز از اِسجاع و اِطناب و اِسهاب، باقى بود و هنوز اوان آن نرسيده بود که انقلاب ادبى عرب در ادبيات درى نفوذ کند.


مدت يک قرن لازم است تا شيوه و طريقه‌اى که مدت‌ها در نزد ادبا ورزيده شده است و در بين عقول و افکار و قرايح صاحبان ذوق و سليقه زير و رو و آزموده گرديده و عاقبت مقبول افتاده و به ظهور پيوسته است، در نزد مردم ديگر که مى‌خواهند آن را تقليد کنند نيز به ظهور پيوندد، در تأليف صنايع بديعيه و عروض که از زمان عبدالله‌بن‌معتز عباسى (۲۴۷-۲۹۶) که در فن بديع کتابى نوشت تا زمان غزنويه که کتبى از اين قبيل به توسط بهرامى سرخسى و فرخى (غاية‌العروضين تأليف بهرامى و ترجمان البلاغه در بديع تأليف فرخى سيستاني) و ديگران به‌وجود آمد همين اندازه فاصله است و باز از ظهور تصوف به‌صورت عملى در بغداد تا شيوع و انتشار اين مذهب در خراسان همين مدت کشيده و از زمانى که شعراء در اشعار تازى فنون بديعيه و ساير تکلّفات فنى را به‌کار بستند و به آوردن جناس‌ها و کنايات و استعارات پرداختند (و آن در قرن چهارم و پنجم هجرى بود و ثعالبى در يتيمة‌الدهر به‌شرح باز گفته است) تا زمانى که اين شيوه در اشعار فارسى رواج يافت (و آن در قرن ششم هجرى است) نيز يک قرن کمابيش فاصله است.


همچنين از قرن چهارم که مقامه‌نويسى و سجع و ساير تکلفات صنعتى در نثر تازى رواج يافته است تا زمانى که اين شيوه در خراسان مابين کتّاب رايج گرديده است همين مدت فاصله داشته و کمتر از يک قرن طول نکشيده است، اين امرى است طبيعى و مربوط به همان گفته است که: ادبيات يک‌مرتبه و بدون سابقه به‌وجود نمى‌آيد ...