در اين قرن از برکت وجود سلاجقهٔ آسياى صغير - که آنها را سلاجقهٔ روم گويند و از عهد سليمان اول بن قتلمش سنهٔ ۴۶۰ تا زمان علا‌ءالدين کيقباد ثانى سنهٔ ۷۰۰ هجرى پادشاهى کرده‌اند - ادبيات فارسى در قونيه و ساير بلاد آسياى صغير و حتى ارمنستان شيوع به هم رسانيد، و فضلائى مانند ”ابن‌بى‌بي“ مؤلف تاريخ سلاجقهٔ روم ”راوندي“ مؤلف راحت‌الصدور و مولانا ”محمدالبلخي“ صاحب مثنوى و فيه‌مافيه، و ”نجم رازي“ مؤلف مرصادالعباد و ”محمدبن‌غازي“ الملطوى مؤلف روضةالعقول در ترجمهٔ مرزبان‌نامه در آن ديار بار افکنده و به نشر ادبيات پارسى پرداختند و سلاطين آن سامان هم با نهايت گشاده‌روئى و سخاوت از گريختگان سيل مغول که قسمتى به هندوستان و قسمتى به قونيه و برسا و انگوريه (انگور به همان ”انقره“ است که امروز ”آنکارا“ گويند) پناه مى‌جستند، پذيرائى مى‌کردند، از اين‌رو ادبيات فارسى از نظم و نثر تا ديرى در آسياى صغير و استانبول رواج کامل داشت و کتب ذى‌قيمت در آن ديار به پارسى تأليف گرديد و شعرائى معروف پيدا شدند، و حتى بعضى از سلاطين آل‌عثمان که جاى سلاجقه را گرفته بودند - خود به پارسى شعر مى‌گفتند.


توضيح آنکه تا اواخر صفويه سبک نظم و نثر فارسى در خاک عثمانى که کاملاً طبق اسلوب و شيوهٔ ايران خاصهٔ عراق بوده است.