اين کتاب را مؤلف آن ابوالحسن على‌بن‌زيدالبيهقى مارّالذکر در سنهٔ ۵۶۳ در زمان سلطنت مؤيد آى‌آبه از غلامان سنجرى که بلافاصله بعد از وفات سنجر بر خراسان مسلط گرديد - و همو بود که سنجر را در کنار آمويه از دست غزان به لطايف‌الحيل در ربود و به مرو آورد - تأليف کرده است.


تاريخ بيهق که يکى از کتب بسيار مفيد و سودمند فارسى است که نظير آن از دو الى سه تجاوز نمى‌کند، چه از حيث سبک و اسلوب و چه از حيث ثقه بودن، و چه از حيث پر بودن از مطالب تاريخى و ادبى و علمى بسيار مفيد که در عالم خود بى‌نظير است.


سبک تحرير اين کتاب ميانه‌اى است از تحرير قرن پنجم و ششم هجري، يعنى از طرف فتور ادبى و تأثير تغيير سبک در او پيدا آمده و از طرف ديگر هنوز به عادت ديرينه، سادگى و ايجاز و پختگى و سنجيدگى فارسى قديم را از دست نداده است و ممزوجى از سبک قديم و سبک جديد و از هر دو سبک نمونه‌هاى زيادى در وى مى‌توان به‌دست آورد، و زيادتر از چهارمقاله که يازده‌سال پيش از اين کتاب تأليف شده است لغت عربى دارد، و نيز در ايراد شواهد شعرى از تازى و پارسى و تمثيل‌ها و استدلالات عربى از چهارمقاله به شيوهٔ تازه نزديک‌تر است، چنان‌که گاهى عبارات تازى از خود به‌اقتضاء مقام مى‌آورد، و در ساختن عبارت تازى مانند تاريخ بيهقى سعى دارد و ما خلاصه‌اى از شيوهٔ اين کتاب که در او آخرين نمونه‌هاى نثر قديم را مى‌توان ديد اينجا ايراد خواهيم کرد.