- فتنهٔ غزان و مرگ سنجر سلجوقى:

سنجربن‌ملکشاه را (۴۷۹-۵۵۲) (۱) بايد يکى از بزرگترين پادشاهان متعدل ايران شمرد، ايران در دورهٔ شصت‌واند سال پادشاهى او امنيت و ترقى و وحدت ادارهٔ کشورى از ترکستان تا شامات و از غزنه تا باب‌الابواب را فراگرفته بود، فَتَرات سياسى که بيشتر موجب خانه‌خرابى رعيّت و بر باد رفتن هستى دهقان و بازرگان است در مدّت اين پادشاه کمتر بروز و ظهور نمود اما از بدبختى در آخر با ترکمانان غُز که از بطانهٔ سلاجقه بودند بى‌موجبى درآويخت و ترکمانان مذکور سلطان را بشکستند و او را اسير کردند و به نام او فرمان‌ها دادند و ملک راندند و خراسان را تا کرمان قاعاً صَفْصَفْ ساختند، و جهل و جفاى آن قوم نظير کارهائى بود که يک قرن بعد بار ديگر به‌دست چنگيز در خراسان صورت گرفت و بالجمله در خراسان قتل و غارتى عظيم و مُصادرات و کَنْدوکاوى فجيع و ممتد روى داد، بسى از بزرگان علم و ادب به قتل رسيدند، ثروت خراسان بر باد رفت و مدت دو سال اين فاجعهٔ عظمى و قتل و غارت شعوى بکشيد، و عاقبت سنجر که اسيرش کرده بودند از ميان قوم بجست و باز به مرو آمد اما از فرط عجز و اندوه نماند، و جان بداد. و اين در ربيع‌الاول سنهٔ ۵۵۲ روى داد، و غُزان نيز که جز غارت کارى نداشتند خواستهٔ غارتى برگرفته به خانه‌هاى خود بازگشتند و تنها يادگارى که از ايشان ماند قاود غُزى بود، يعنى خاک نرم که مانند قاوُد بدان دهان بيچارگان انباشته آن را بدين شکنجه همى‌ کشتند! (۲)


(۱) . کذا کامل و تاريخ عماد اصفهانى و تاريخ اخبارالدولة السلجوقيه لصدرالدين ابى‌الحسن. و در راحة‌الصدور ص ۱۸۴ (۵۵۱) توضيح آنکه سنجر در سنهٔ ۵۱۱ به سمت پادشاهى کل بلاد معرفى شد ولى بيست سال پيش از آن تاريخ هم در خراسان به سمت پادشاهى شناخته مى‌شد.


(۲) . رجوع شود به: تاريخ سلاجقهٔ کرمان تأليف محمدبن‌ابراهيم طبع ليدن (ص ۱۱۳، س ۱۷-۱۸).


- ضعف سلجوقيان و قوت خوارزميان:

فتنهٔ غزان و مرگ سلجوقى که يک‌باره اوضاع خراسان را برهم ريخت، شهرهاى بزرگى چون بلخ و مرو و نيشابور که مهد علم و تمدن و ادب و شکوه و ثروت عالم بودند بعد از آن واقعه از پست‌ترين و خراب‌ترين بُلدان عالم نشان مى‌دادند! ...


خوارزمشاه تکش بن ايل ارسلان خراسان را در سنهٔ ۵۸۵ از دست بقاياى مماليک سلجوقيه بگرفت و بر مشرق ايران مسلط گرديد؛ پس از او سلطان علاءالدين محمد پسر او بر ايران و ترکستان مسلط گشت، و خواست تا بغداد را از دست خليفه الناصر‌ لدين‌الله عباسى بيرون کند و از آل على يکى را به خلافت بنشاند، و بدان نرسيد؛ و در ۶۱۷ از پيش لشگر مغول بگريخت و در جزيرهٔ آبسکون به مظالم خود پيوست و خراسان و عراق به‌دست لشگر خونخوار مغول افتاد، و رفت آنچه رفت!


از اين پس، تا چندى مرکز ادبيات خراسان گرگانيهٔ خوارزم بود و از آن پس از خراسان به عراق و آذربايجان انتقال پذيرفت، و به روم يعنى آسياى صغير سرايت کرد و خراسان تا ديرى خالى ماند چنان‌که بيايد.


- ملوک غور و انقراض غزنويان:

غزنه و لاهور و حدود سند و پنجاب نيز به سبب حملهٔ سلطان علاءالدين حسين غورى به غزنين به قصد انتقام، و ويران شدن غزنين و قتل و غارت آن مملکت که در سنهٔ ۵۴۵ يا ۵۴۶ روى داد - از مرکزيت افتاده بود، و بالاخره مملکت غزنويان به‌دست غوريان بالتّمام تصرف شد و اين ضربت نيز باعث برهم خوردن دومين آشيانهٔ ادبيات خراسان بود چنان‌که از آن به بعد ديگر غزنين و زاولستان تا امروز روى خوشى نديده است و به‌وجود اديب و نويسندهٔ بزرگى کامياب نگرديده است - و مرکز ادب پس از نيمهٔ اول قرن ششم از غزنين به ”دهلي“ منتقل گرديد.


- فتور در نظم و نثر:

به سبب انقراض غزنويان و حکومت غوريان و منتقل شدن مرکز ادب به دهلى در قرن ششم کانون‌هاى سبک قديم يکى پس از ديگرى برهم خورد - حيثيّت ادبى و علمى بخارا و سمرقند بعد از انقراض سامانيان روى به ضعف و سستى نهاد - بلخ و مرو و نيشابور پس از قيام سلاجقه و عاقبت بعد از فتنهٔ غزان ويران گرديد - غزنين پس از غلبهٔ غوريان نابود شد و مکتب‌هاى ديرينه‌اى که در اين بلدان آباد و پرجمعيت از قرن‌ها پيش موجود شده بود پشت در پشت علوم و شيوهٔ نگارش و طرز تدريس و آداب نويسندگى را کابراً عن کابر فرامى‌گرفتند از ميان رفت.


در نتيجه ترويج سلاجقه تأثير ادبيّات تازى در کار بود، بنابراين سبک تازه‌اى چه در شعر و چه در نثر به ميان آمد، در شعر بنياد سبک عراقى نهاده شد، و در نثر نيز بنياد شيوه و طريقهٔ نثر فنى متکلفانه گذارده آمد.


اما بايد دانست که مقامات حميدى به زودى مانند سبک تازه پيروان و اعوان و مريدانى براى خود به‌وجود نياورد، زيرا تا ظهور سعدى نابغهٔ قرن هفتم کسى پيدا نشد که از مقامات حميدى يا از مناجات‌هاى خواجه عبدالله انصارى بواجبى تقليد کند.