اين کتاب به نام علاءالدوله خاصبک ابوکاليجار گرشاسف حسام اميرالمؤمنين تأليف شده و ذکر آن گذشت.


”ديگر ايوان مدائن کَسْرى را صدواند گزبرايد، و طول صد ارش و پنجاه ارش پهنا - و از اين بيفزايد و کمتر نيست، اکنون استادى در اين طاق زدن است که چگونه به‌هم آورد؟ و آن استاد که اين عمارت همى کرد چون ديوارها تمام برآورد و به‌جاى زَخْم (۱) رسانيد اندازهٔ ارتفاع آن با ابريشمى بگرفت و در حقه نهاد و به مهر کرد و به خزانه‌دار شاه سپرد و روى درکشيد و پنهان شد، و چندان‌که او را طلبيدند باز نيامد، تا بعد از دو سه سال باز آمد و پيش شاه رفت و گفت بفرماى تا حقهٔ که به مهر من (۲) خزينه‌دار را سپرده‌ام بياوَرَد که آن، اندازه و قامت ديوارهاست، چون بياوردند [و به] پيمودند چند اَرَش از اندازه کمتر بود ديوارها - از آنچه در اين مدّت فرو نشسته بود. گفت اکنون از اين عيب ايمن شدم و پايه‌ها قرار گرفت باکى نيست.“


(۱) . در اصل (خم) به قياس و از روى شعر فردوسى اصلاح شد چه (زخم) به معنى (طاق) است که حالا آن را (ضرب) و (ضربي) گويند و زخم در لغت هم به معنى (ضرب) عربى است و هم (طاق) فردوسى گويد:


بر خسرو آمد جهانديده مرد برو کار زخم بنا ياد کرد
بدانست که کاريگر راستگوى که عيب آورد مرد دانا بدوى
که گيرد بدان زخم ايوان شتاب اگر بشکند کم کند نان و آب
شب آمد شد آن کارگر ناپديد چنان شد کزان پس کس او را نديد


شاهنامه چاپ آقا ج ۴، ص ۱۱۹


(۲) . به قاعدهٔ زبان درى هرگاه ضميرى منفصل که مرجع آن فاعل همان جمله يا متکلم باشد در حال اضافه يا بعد از ياء اضافى يا (از) که آن هم نوعى حرف اضافه است قرار گيرد آن ضمير را به ضمير مشترک (خود - خويش) تبديل مى‌کنند جز اينکه به‌ندرت در نظم و نثر متقدمان مثل بيهقى و مجمل‌التواريخ و خاقانى و عبارت متن از اين قاعده تخلف شده است. خاقانى گويد:


تا نترسند اين دو طفل هندو اندر مهد چشم
زير دامن پوشم اژدرهاى جانفرساى من