حکيم ابومعين حميد‌الدين ناصربن‌خسرو قباديانى المروزى متخلّص به (حجّت) متولّد در ۳۹۳ و متوفى در ۴۸۱ از حکماء و شعرا و پيشوايان و ائمّهٔ تشيّع است.


از اين بزرگمرد چند کتاب نثر در دست است و مهمتر از همه زادالمسافر يا زادالمسافرين و سفرنامه و وجه‌ دين است، سفرنامه در جغرافيا و عرض و طول بلاد از بلخ تا مکه و مصر است، و زادالمسافرين در حکمت الهى است، و وجه دين در تأييد مذهب اسمعيلى است، و اين هر سه به‌علاوهٔ يک رساله در پاسخ اسئلهٔ حکميه، طبع شده است.


ما سبک نثر ناصرخسرو را پيرو سبک دورهٔ سامانى قرار داديم، و شرح و بسط آن را به مباحث بعد محوّل داشتيم، و سبب آن بود که سفرنامهٔ ناصرخسرو که لطيف‌ترين آثار نثرى او است به شيوهٔ سامانيان شبيه نيست و درست مطابق سبک و شيوهٔ دورهٔ اول عصر غزنوى است، ولى زادالمسافرين او، برخلاف سفرنامه درست بر طبق شيوهٔ قديم است، با اينکه سفرنامه را قبل از زادالمسافرين نوشته است (۱) معذلک سبک تحرير کتاب دوم او کهنه‌تر از کتاب نخستين به‌نظر مى‌رسد و معلوم نيست چرا - مگر اينکه تصور کنيم مخصوصاً سفرنامه را سهل‌تر و روان‌تر از زادالمسافرين تحرير کرده است، يا اينکه سفرنامه به سهل‌تر بودن و مطلوب‌تر بودن نزديک خلق، بيشتر از زادالمسافر و وجه دين دست‌به‌دست گشته و از اين‌رو بيشتر استنساخ شده و ناگزير زيادتر مورد تصحيف و تصرّف کاتبان و نُسّاخ کتب از فاضل و جاهل قرار گرفته است.


(۱) . سفرنامه در ۴۴۴ يا ۴۴۵ ختم شده است زيرا آخرين روزى که در سفرنامه نام مى‌برد ۲۶ جمادالآخر سنهٔ ۴۴۴ است ولى در زادالمسافرين گويد (ص ۲۸۰) که ”تا اين غايت که مامر اين کتاب را تأليف کرديم و آن اندر سنهٔ ۴۵۳ بود از هجرت“.


در زادالمسافرين همه‌جا قيد ظرف را ”اندر“ آورده و مفعول‌هاى صريح را مطلقاً با ”مر“ ذکر کرده و ”همي“ علامت استمرار و تأکيد زياد بر سر فعل‌ها آورده است، و استخوان‌بندى جمله‌ها و ايراد الفاظ فارسى و کهنه و قديمى همه بر شيوه و طريقهٔ متقدّمان است، و در همين حال باز اصطلاحات و تصرّفات تازه که در عصر غزنوى در نثر به‌عمل آمده از قبيل تَرکِ ايراد فعل‌هاى پياپي، و حذف يک يا چند فعل به قرينهٔ جملهٔ اول، و کم استعمال کردن ”ايدون“ و ”ايدر“ و بعضى فعل‌هاى انشائى و استمرارى ثقيل، و آوردن فعل مضارع ”باشد“ به‌جاى ”بُوَدش همه‌جا، و تغيير افعال ديگر به استعمال مجاز براى احتراز تکرار يک فعل، و غيره در او راه يافته است، معذلک کُلّه زادالمسافرين را با اين همه، مى‌توان در شمار پيروان سبک قديم شمرد.


همچنين است رسالهٔ فلسفى در جواب نودويک فقره اسئلهٔ علمي، اين رساله به زادالمسافرين بسيار شبيه است، و از حيث سبک قدرى از او کهنه‌تر به‌نظر مى‌رسد، و از علائم قدمت سبک و شيوهٔ تحرير در اين رساله زياد ديده مى‌شود، از قبيل تکرار افعال همانند در پايان چند جمله، چنان‌که گويد:


”و ماهيت چيز، چه چيزى او باشد و آن تفحّص باشد از جنس چيز، و کيفيت او چگونگى باشد، و آن شکل و رنگ او باشد، اگر جسم باشد، و صفات فعل باشد اگر نه جسم باشد: چنانک کسى گويد: درخت (به مثل) و کسى بپرسد که درخت چه باشد؟ اين ازو باز جستن باشد از جنس درخت، و جوابش آن باشد که اگر آنجا چيزى باشد گويندش درخت جسمى باشد افزاينده و مر خاک و آب را به‌صورت ديگر کننده، و آنکه گويد درخت چگونه باشد، گويندش يک سرش به زمين فرو باشد و ديگر سر به هوا برشده به شاخ‌ها و برگ‌هاى بسيار ...“ ص ۵۷۱ (ديوان ناصرخسرو)


معذلک باز حذف فعل‌ها به قرينه، و ذکر فعل ”باشيدن“ عوض فعل ”بودن“ مکرّر است و نيز کم استعمال کردن فعل‌هاى شرطى و مطيعى و استمرارى بِصيغِ معمولهٔ قديم در آن نمايان است.

نقل کلام محمد زکريّا

که عالم از صانع حکيم به طبع است يا به خواست؟


”گفته است: بُوِدِش (اسم مصدر از بودن در نظم و نثر ناصرخسرومکرر ديده شد و خلاف قياس است و به قياس بايد ”بُوِش“ باشد) عالَمْ از صانع حکيم از دو روى بيرون نيست:


يا عالَمْ از او به طبع بوده شده است، و مطبوع مُحدِثست پس لازم آيد که صانع نيز مُحدِث باشد، از بهر آنکه طبع از فعل فرو نيايستد (۱) و آنچه بودش از باشانندهٔ (۲) او به طبع باشاننده باشد ميان باشاننده و بوده شدهٔ ازو به طبع مدّتى متناهى باشد، چنان‌که اندران مدت متمکّن باشد که آن چيز بوده باشد، از آن چيز که از او بوده شود بباشد، چنان‌که ميان خاستن ماهى از آب و آبگير به طبع به مدتى متناهى باشد. پس واجب آيد که عالم از صانع خويش به مدتى متناهى سپس‌تر موجود شده باشد، و آنچه او از چيزى مُحّدِث به مدتى متناهى قديم‌تر باشد او نيز محدث باشد، پس واجب آمد که صانع عالَم که عالم از او به طبع او بوده شود محدث باشد.


(۱) . کذافى‌الاصل: و ياى قبل از الف ياء مجهولى است که در حرف ”ني“ به کتابت آورند و بعد از ترکيب ”ني“ يا ”ايستد“ هم آن ياء به کتابت آمده است، و ياء نيايد و نيافزايد و نيانجامد از اين قبيل است نه چنانچه بعضى استادان را ظن افتاده است که مگر اين ياء بدل از حذف الف ”آيد“ و ”انجامد“ و ”افزايد“ است و از اين‌رو فتوى داده‌اند که بايستى اين الفاظ در خط حذف شود.


(۲) . اين فعل از اختراعات ناصرخسرو است و اسم فاعل از متعدى فعل باشيدن ساخته است!


و اگر عالم از صانع به خواست او بوده شده است، و با صانع اندر اَزَلْ چيزى ديگر نبوده است که مر او را بدين خواست آورده است تا مر عالم را بيافريده است از آن خواست که او اندر ازل بر آن بود از ناآفريدن عالم، پس مر عالم را چرا آفريد؟


آنگاه گفته است که:


”چون همى بينيم که خداى تعالى از خواستِ ناآفريدن، به خواستِ آفريدن آمده است، واجب آيد که با خداى تعالى نيز قديمى ديگر بوده است، و آن ديگر قديم مر او را بدين فعل آورده است.