پيش از بروز آثار اختلاط خراسان و عراق، در ديوان رسائل محمود غزنوى مردى پيدا شد از فضلا و ادبا، که او را الشيخ العميد ابونصربن‌مشکان مى‌ناميدند (على‌التحقيق مشکان نام پدر ابونصر بوده است و ثعالبى در تتمةاليتيمه به اين معنى تصريح دارد. جلد ۲ کتاب سبک‌شناسي، ص ۶۲).


اين مرد در ادبيات تازى و پارسى استاد بود و در ”تتمةاليتيمه ثعالبي“ از وى نام برده است و ابوالفضل بيهقى شاگرد او است و در تاريخ يمينى و مسعودى از او و منشآت و فضايل وى فصولى مشبع آورده است.


ابونصر صاحب ديوان رسالت محمود بود (به اصطلاح امروز رئيس دبيرخانهٔ سلطنتي) و مسعود پسر محمود هم او را تا پايان حيات (صفر ۴۳۱) بر آن پيشه و منصب باقى داشت.


نمونهٔ اين مرد در تاريخ بيهقى و قسمتى ديگر سر و دست شکسته در جوامع‌الحکايات محمد عوفى به نقل از مقامات بونصر (۱) ، و قسمت‌هاى ديگر در کتب متفرقه باقى‌مانده است.


(۱) . مقامات بونصر در دست نيست و معلوم هم نيست که اين کتاب تأليف ابونصر مشکان بوده است مثل مقامات بديعى و حريرى و حميدى که تأليف بديع‌الزمان و حريرى و قاضى حميدالدين است و يا به قول بعضى بيهقى سخنان و داستان‌هاى ابونصر را در کتابى نقل کرده است.


سبک بيهقى (۲) به عين تقليدى است که از سبک نثر ابونصرمشکان چنان‌که ميان منشآت ابونصر و شاگرد او هيچ‌گونه تفاوت موجود نيست.


(۲) . الشيخ‌ ابوالفضل محمدبن‌الحسين البيهقى الکاتب دبير ديوان رسايل محمود و محمد و مسعود که در عهد فرخزاد صاحب‌ديوان رسالت شد و در عهد طغرل غلام به قلعهٔ غزنى حبس گشت و به آخر عمر انزوا اختيار کرد و در سنهٔ ۴۷۰ به ماه صفر فرمان يافت و تاريخ او سى مجلد بوده است که يک ثلث از آن در احوال مسعود برجاى است و مابقى از ميان رفته است، در جوامع‌الحکايات عوفى حکاياتى با تصرف از قسمت گمشدهٔ کتاب سبک‌شناسى نقل گرديده است، و نيز عوفى گويد بيهقى را در عهد عبدالرشيد مصادره کردند و تاريخ بيهق گويد او را براى تأديهٔ مهرزنى به حکم قاضى حبس نمودند و از آن محبس به قلعهٔ غزنى به حبس سياسى بردندش (تاريخ بيهق ص ۱۷۷).