از فتح رى و اصفهان به‌دست سلطان‌محمود غزنوى و پسر او مسعود در سنهٔ ۴۲۰ هجرى چيزى نگذشت - يعنى در همان نيمهٔ اول قرن پنجم بود - که مردم عراق به‌وسيلهٔ فتوحات طغرل و آلب‌ارسلان سلجوقى يک‌باره با مردم خراسان محشور شدند و لشکر خراسان تا بغداد و آذربايجان پيش رفتند.


اين انقلاب موجب آميختگى ادبى و ارتباط علمى نيز گرديد، از طرفى ديوان شعراى خراسان در آذربايجان به‌دست قطران شاعر رسيده و اشتباه‌هاى لغوى خود را که در ديوان منجيک و دقيقى داشت از ناصرخسرو مى‌پرسيده، و از طرف ديگر طبيعى است که کتب ادبى و تاريخى عربى تازه، و آثار تازه‌اى که متصوفه نيز از بغداد و مغرب ايران به خراسان مى‌رسيده است، چنان‌که به سبب فتوحات محمود در هندوستان و رفتن دانشمندان خراسان به آن نواحى معلومات و اصلاحات زيادى از علوم ادبى و هيئت و رياضى و نجوم هند به خراسان آمده بود، و اين همه در آثار ابوريحان مشهود و مکشوف مى‌باشد و تمدن آن عصر از نظاير اين امر يعنى اتصالات و ارتباطات علمى سريع در نتيجهٔ اين قبيل انقلابات مکرر حکايت مى‌نمايد.


بالجمله پس از فتوحات محمود و مسعود در عراق و بلافاصله گسترده شدن سپاهيان سلجوقى و امرا و وزراء آن دولت که همه خراسانى بودند در عراق عجم و عراق عرب و آميختگى و اختلاط خراسانى و عراقى و فرهنگ و ذوقيات اين دو دسته از مردم باهم، تغيير واضحى در نظم و نثر درى که تا آن روز خاص خراسان و مردم ماوراءالنهر بود، پيدا آمد که در شعر آن را (سبک سلجوقي) و در نثر (سبک ابوالمعالى نصرالله منشي) بايد ناميد.