زبان تازى بعد از استقرار دين اسلام در جزيرةالعرب، وارد ايران شد و از همان بدو پيدائى خود در زبان و ادبيات پارسى تأثير نمود.


ليکن در دورهٔ سامانيان به‌واسطهٔ دورى خراسان از مرکز عرب، و توجه و اعتناى خاص پادشاهان و امراى محلى به ترويج زبان پارسى دري، و از همه مهم‌تر مأنوس بودن مترسّلان و ادبيان به شيوهٔ قديم‌ترى که به قبل از اسلام پيوسته بود، زبان تازى در نثر درى اثر آشکار و نمايانى نبخشيد.


در عصر غزنويان ارتباط خراسان با بغداد بيشتر شد و نفوذ بغداد به سبب انقراض دولت سامانيان و ترک‌تازى دو دولت غيرايرانى (غزنويان و خانيّهٔ ماوراءالنهر) در مملکت توران و خراسان شديد گشت چه هر يک از پادشاهان ترک به سبب رقابت با يکديگر دست به دامن وِلآى خليفه مى‌زدند و با پوزش و پيشکش و رسل و رسائل نظر لطف و رضاى خليفه را به‌سوى خود و خانوادهٔ پادشاهى تازهٔ خويش معطوف مى‌داشتند. اين روابط طبعاً موجب توجه زيادترى به ادبيات تازى شد؛ ديوان رسائل محمود که در بادى امر به‌دست ابوالعباس فضل‌بن‌احمد اسفراينى به پارسى مى‌گشت، در اين اوقات به‌دست احمدبن‌حسن به تازى برگشت و ادباى تازى‌دان در ديوان و حوزهٔ وزارت تقرّب يافتند و از همه بالاتر طول زمان و طى شدن نصف قرن خود موجب آن آمد که اثر تازى در پارسى نمايان‌تر و آشکارتر گردد؛ محمود غزنوى بى‌شک مانند يعقوب ليث به زبان عرب رغبتى نداشته و با آن لسان آشنا نبوده است اما پسران او محمد و مسعود به تصريح بيهقى با ادبيات عرب آشنا بوده‌اند و بزرگ‌زادگان در نزد اديب به خواندن سبعهٔ معلقه و (قِفانَبْکِ) مشغول بوده‌اند مدايحى که ابوبکر قهستانى در مدح اميرابواحمد محمد به تازى گفته است در دُمَيةُالقَصر باخزرى ديده مى‌شود - اين ابوبکر پيشکار و استاد و نديم امير ابواحمد بود و از بزرگان آن عصر به‌شمار مى‌آيد.


و نيز بيهقى داستانى آورده که مدلّل مى‌دارد که اين پادشاه جوان به تقليد خلفا و امراى عرب در مجلس بزم به شنودن قول‌ها و اصوات تازى رغبت داشته است و داستان اين است که مى‌گويد (تاريخ بيهقى طبع کلکته صفحهٔ ۷۹):


”هم از استاد عبدالرحمن قوال ‌شنودم ... که گفت با چندين اصوات نادره که من ياد دارم اميرمحمد اين صوت بسيار از من خواستى چنان‌که کم مجلس بودى که من اين نخواندمى و الأبيات:


مَالشانُ فيِ غَدرِ کم‌اَشّانُ فيِ طَعمى وَ بِاْعتدادى بقول الزَّورِ و الخدَعِ
و ليسَ غدر کم بِدعٌ و لا عجبٌ لکن وفائکُمُ مِن اَعجَب الِبدَعِ


و همچنين قصيدهٔ رائيه که ابوسهل زوزنى در شکار شير سلطان مسعود بديهه گفته است و مطلع آن قصيده اين است:


اَلسّيف و الرُمح و النَشّاب و الوَتَرٌ غَنْيَت عنها و حاکى رايَکَ القَدَر


با آنکه گوينده پارسى زبان بوده است گواه اين معنى بوده است (بيهقى طبع کلکته ص ۱۴۲).


پيدا شدن دولت سلجوقى نيز بر توجه و رجوع ملوک و وزراء خراسان به بغداد و تظاهرهاى دينى و ترتيب ادبا و علماء تازى‌زبان افزود و امرى ترکان با آنکه خود از حِليهٔ فضل و ادب عارى بودند، از طرفى به‌‌ترويج دين اسلام کوشيده و از سوئى به نشر علوم تازى و تشويق طلاّب پرداختند - و زبان تازى در نتيجهٔ اين کار بيشتر از هر وقت رايج گرديد و بازار ”شُعوبيان“ به کلى فاسد و کاسد گشت و ادباى ضدّشُعوبى على‌رغم اين طايفه در نشر کتب لغت تازى و صرف و نحو آن زبان به قدم جِد ايستادند که يکى از آن طايفه علاّمه جارالله زمخشرى است که در ”مقدمهٔ نحو“ خود به اين معنى اشاره کرده است.